ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤ - تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
سوى تپهها و كوهستانها ، آن سوى زمين وجود دارد » . و آن وقت از توصيفاتى كه به ما مى دهند راضى مى شويم ، در واقع اين بدين معنى است كه ما بر اساس « واژه » زندگى مى كنيم و زندگى ما سطحى ، تهى و پوچ است . ما آدمهاى دست دومى هستيم و بر اساس آنچه كه به ما ديكته شده است زندگى كردهايم . خواه اين ديكته از طرف خلق و خوها و تمايلات ما باشد ، خواه به وسيلهء شرايط و محيط وادار به قبول آن شده باشيم .
ما محصول انواع نفوذها و تأثيرات هستيم و هيچ چيز نوئى در ما وجود ندارد ، چيزى كه خودمان آنرا كشف كرده باشيم ، چيزى كه بكر و دست نخورده باشد . در طول تاريخ اديان ، راهنمايان مذهبى اين اطمينان را به ما دادهاند كه اگر تشريفات مذهبى خاصى را اجرا كنيم و مانتراها و دعاهاى معينى را نيز تكرار كنيم و از الگوهاى خاصى پيروى نمائيم و تمايلاتمان را سركوب كرده و افكارمان را كنترل كنيم ، يا احساساتمان را منزه نگه داشته و خواستها و آرزوهايمان را محدود سازيم و از زياده روى در مسائل جنسى اجتناب بورزيم ، پس از تحمل كليهء رياضتهاى ذهنى و بدنى ، به چيزى ماوراى اين زندگى كوچك دست خواهيم يافت و اين كارى است كه ميليونها نفر از انسانهاى به اصطلاح مذهبى در طى اعصار و قرون انجام دادهاند ، يعنى : با توسل به خلوتگزينى و تنهائى يا با رفتن به صحرا و كوهستانها و غارها يا با سرگردانى كشيدن و رفتن با كاسهء گدائى از دهكده اى به دهكدهء ديگر يا با پيوستن به گروهى در يك خانقاه يا صومعه و يا با وارد كردن ذهنشان به پيروى از الگوئى « داده شده » در جهت تحقيق آن كوشيدهاند .
اما يك ذهن شكنجه شده ، يك ذهن شكسته و تقسيم شده ، ذهنى كه مى خواهد از همه آشفتگىها فرار كند ، ذهنى كه جهان بيرون را انكار كرده و به وسيله اجراى ديسيپلين و تطبيق دادنهاى خود منگ شده است ، چنين ذهنى هر چند هم كه طلب و تلاش كند باز همه چيز را بر طبق تحريفات خود مى بيند .
بنا بر اين به نظر من براى كشف اين مسئله كه آيا واقعا چيزى ماوراى اين هستى