ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧١ - ترجمهء خطبهء صد و چهل و پنجم
< شعر > زان سبب جانش وطن ديد و قرار اندرين سوراخ دنيا موشوار هم در اين سوراخ بنائى گرفت در خور سوراخ دانايى گرفت پيشه هايى كه مر او را در مزيد اندرين سوراخ كار آيد گزيد ز ان كه دل بر كند از بيرون شدن بسته شد راه رهيدن از بدن عنكبوت ار طبع عنقا داشتى از لعابى خيمه كى افراشتى گربه كرده چنگ خود اندر قفس نام چنگش در دو سر سام و مغص حصبه و قولنج و ماليخوليا سكته و سلّ و جذام و ماشرا گربه مرگ است و مرض چنگال او مى زند بر مرغ و پر و بال او گوشه گوشه مى دود سوى دوا مرگ چون قاضى و رنجورى گوا چون پياده قاضى آمد اين گواه كه همى خواند ترا تا حكمگاه مهلتى خواهى تو از وى در گريز گر پذيرد شد و گر نه گفت خيز جستن مهلت دوا و چاره ها كه زنى بر خرقهء تن پاره ها عاقبت آيد صباحى خصم وار چند باشد مهلت آخر شرمدار < / شعر > البته بديهى است كه هدف رگبار تيرهاى مرگ ، حيات طبيعى ما است ، نه شخصيت ، يا جان و روان و نفس ما كه از تير رس رگبار فنا به دور است ، زيرا خلقتم للبقاء لا للفناء ( شما براى ماندن آفريده شدهايد نه براى فنا و نابودى ) نفس شما مخاطب به خطاب ( يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ) ( اى نفس واصل به مقام اطمينان ، بسوى پروردگارت برگردد - تو از او خشنود و او از تو راضى ) ( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ ) ( هر نفسى مرگ را خواهد چشيد و سپس بسوى ما بر مى گرديد . ) بنا بر اين ، در عين تحول و دگرگونىهايى كه از يك جهت رگبار تيرهاى مرگ را نشان مى دهد - < شعر > پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست مصطفى فرمود دنيا ساعتيست < / شعر > جان [ يا روان ، شخصيت ، نفس ، من ] ما در همين جريان رو به انقراض كه موجوديت