ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠ - تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
جاى هيچ ترديدى نيست . شما يك كلمه محبت را به زبان مى آوريد ، در صورتى كه بدون ترديد با نظر به مراتب آن از نظر شدت و ضعف ( از كمترين درجه ميل گرفته تا آخرين درجه عشق سوزان ) و همچنين با نظر به حقيقتى كه متعلق محبت ( محبوب ) است ، و نيز با توجه به مقتضيات و شرايط و پديدهها و فعاليتهاى درون آن شخص كه داراى محبت است ، هزاران نوع ، يا صنف محبت وجود دارد كه بيش از چند لفظ محدود ، مانند علاقه ، محبت ، ميل ، رغبت ، و وداد و در فارسى مهر و غير ذلك در برابر آن همه معانى وجود ندارد .
دو - نويسنده مى بايست بداند كه اگر آن حقيقت اعلا ( باصطلاح وى بىنام با هزاران نام ) واقعيت نداشت ، جستجوى او در همه گذرگاه تاريخ و از طرف همه انسانها و در همه شرايط درونى و برونى ادامه نداشت .
سه - ضرورى بود كه نويسنده يك توضيح مختصر در باره آن ناجى و ايده آل كه ايمان به آنها همواره موجب خشونت بوده است ، مى داد ، اين ضرورت از آن قانون علمى محض سرچشمه مى گيرد كه مى گويد : براى ساختن هر قضيه اى بايد موضوع آن ، واضح و روشن بوده باشد ، و الا قضيه پوچ و بىمعنى است . حال اين قضيه را مورد بررسى قرار مى دهيم كه نويسنده گفته است : « ايمان به يك ناجى ، يا يك ايده آل و بطور كلى ايمان ( به هر چيزى ) همواره و بىهيچ ترديد ، منجر به خشونت شده است » موضوع اين قضيه « ايمان به يك ناجى ، يا ايمان به ايده آل » در سخنان نويسنده تعريف نشده است ، لذا قضيه مزبور نمى تواند جنبهء علمى داشته باشد .
چهار - اگر نويسنده به اطلاع لازم در باره آن ناجى و ايده آل كه ايمان به آنها را محكوم كرده است ، مى انديشيد ، قطعا باين حقيقت مى رسيد كه خود درك و ايمان به اين دو حقيقت ، عامل خشونت نيست ، بلكه عامل خشونت خودخواهى و خودكامگىهايى است كه از هر حقيقت و واقعيتى سوء استفاده مى كند . مگر علم باعث سوء استفاده هاى