ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٩ - ١٠ - نياز انسان به پاسخ براى چهار سؤال اساسى كه در روياروى او قرار گرفتهاند
كيهانى و ماوراى آن ، قابل پاسخگويى نيست ، با كلماتى عام و مبهم مانند « طبيعت » ، « ماده » ، تحولات كيهانى و امثال اينها مغز شما را آكنده از مفاهيم عام و يا انتزاعى و تجريدى نموده و با كمال بىاعتنايى آن را روش علمى هم محسوب خواهد كرد بدين ترتيب با يكى از سه وسيلهء مزبور ، گاهى هم با همهء آنها چهار سؤال اساسى را كه بدون پاسخ قانع كننده به آنها ، تفسير معقول براى زندگى بشر قابل تصور نخواهد بود ، از مغز بشرى مى زدايند در مكتب اسلام ، معرفى انسان در برابر سؤال « من كيستم » كاملًا روشن و همان گونه كه لزوم طرح خود سؤال مزبور از احكام ثابت و غير قابل تغيير است ، پاسخى كه به آن داده شده است ، داراى حكم يا احكام ثابت مى باشد .
انسان در اسلام موجودى داراى استعدادها و نيروهاى بسيار عالى و وسائل رشد و كمال است كه بايد از طرق علوم گوناگون شناخته شود ، و آن معرفى كه مخصوص اسلام است ، و بعبارت ديگر آن بعد از انسان كه معرفى آن را تنها اسلام مى تواند مطرح كند عبارتست از اين كه من انسانى داراى نفخه اى ( دمى از روح إلهى ) است و بر مبناى حكمت و مشيت بالغهء خداوندى بوجود آمده و با قرار گرفتن در جاذبهء كمال ربوبى رو به لقاء الله ( ديدار خداوندى ) در حركت است . وقتى كه من انسانى از اين بعد اساسى كاملًا معرفى شد ، اين سؤال كه « من كيستم » به پاسخ واقعى خود مى رسد و با اين پاسخ است كه انسان در بارهء سه سؤال ديگر نيز به حلّ نهايى آنها نائل مى گردد ، بدين ترتيب - : از كجا آمدهام حكمت و مشيت بالغهء خداوندى مرا به وجود آورده است .
كجا مى روم به بارگاه كمال ربوبى .
براى چه آمدهام براى تلاش در مسير « حيات معقول » براى قرار گرفتن در جاذبهء كمال ربوبى . آيا اين جريان قابل توضيح است آرى ، بكمك علم و معرفت آن را مى فهميم ، و با حركت عملى عينى بآن مى رسيم . پاسخ همهء اين سؤالات كه احكام ثابتهء