ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧١ - ١٠ - نياز انسان به پاسخ براى چهار سؤال اساسى كه در روياروى او قرار گرفتهاند
بلكه لزوم احساس برين تكليف فوق احكام و قوانين و مقررات حيات طبيعى محض نيز مستند به همان منشأ ميباشد .
ثابتها در ارتباط انسان با خويشتن آن چنانكه بايستگىها و شايستگىها اقتضاء مى كند
ثابتها در ارتباط انسان با خويشتن آن چنانكه بايستگىها و شايستگىها اقتضاء مى كند اين قضيه كه آيا براى نوع انسانى ثابتهايى در ارتباط انسان با خويشتن در قلمرو آن چنانكه « بايستگىها و شايستگىها » اقتضاء مى كند وجود دارد يا نه مورد توجه و تحقيق اكثريت قريب باتفاق صاحبنظران چه در گذشته و چه در دوران معاصر و در همهء جوامع بشرى بوده است . مقصود ما از « بايستگىها » قوانين و مقررات الزامى است كه انسان در قلمرو صيانت ذات خود [ در هر سه قلمرو اساسى كه متذكر مى شويم ] ملزم به عمل به آنها است : ١ - صيانت ذات در حيات طبيعى و ادامهء آن . ٢ - صيانت ذات در حيات مطلوب در زندگى جمعى است . ٣ - صيانت تكاملى ذات .
١ - اصول ثابته - در صيانت ذات در « بايستگىهاى » حيات طبيعى
١ - اصول ثابته - در صيانت ذات در « بايستگىهاى » حيات طبيعى - اكثر اين اصول مستند به مقتضيات و قوانين حاكم بر طبيعت آدمى است . مانند ضرورت غذا و پوشاك و مسكن و بهداشت و غير ذلك ، اگر چه صور و اشكال آنها در جوامع بشرى بسيار متنوع است . لذا اگر يك عدّه احكام الزامى از طرف مكتبها و يا مذهب در بارهء امور مزبور وارد شود ، در حقيقت ارشاد و يا تأكيد بر همان الزام و بايستگىها است كه از مقتضيات و قوانين حاكمه بر طبيعت انسان ناشى مى گردد . منابع معتبر اسلامى مخصوصاً عقل سليم با كمال صراحت تنظيم و پرداخت به « حيات طبيعى » را تا آنجا كه مزاحم هدف اعلاى « حيات معقول » نباشد ، مورد دستور بايستگى قرار مى دهد . بدانجهت كه اين بايستگىها از اصول ضرورى و بديهى اسلام است ، لذا بهيچ وجه نيازى براى توضيح و استدلال مشروح ديده نمى شود . براى بيان ضرورى بودن اين بايستگىها از ديدگاه اسلام فقط به دو قضيهء اجمالى اكتفاء مى كنيم :