ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٧ - انسان ١٧١ آن چنانكه هست در ارتباط با خدا ١٨٧
٧ - برهان شهود فطرى . ٨ - برهان نظم . ٩ - برهان فعاليت غائى ( هدفدار بودن ) حيات .
١٠ - برهان كمالگرايى انسان تا وصول به جاذبهء كمال مطلق .
انسان در ارتباط با خدا - انسان در اين ارتباط هم در دو قلمرو قرار مى گيرد : يك - انسان « آن چنانكه هست » در ارتباط با خدا . دو - انسان « آن چنانكه بايد » در ارتباط با خدا .
امّا قلمرو يكم كه عبارتست از انسان « آن چنانكه هست در ارتباط با خدا » داراى اصول ثابتى است ، از آن جمله : ١ - خداوند سبحان هيچ نيازى به آفريدن انسان نداشته است ، زيرا آن ذات اقدس داراى كمال بىنهايت و هيچ نقصى در او تصور نمى شود كه با آفريدن مخلوقات بخواهد آنرا برطرف نمايد . بنا بر اين ، انسان موجودى است ناشى از فيض و عنايت ربانى ، كه حكمت عاليهء خداوندى آنرا در مجراى قوانين معين بوجود آورده و براى وصول به يك هدف عالى او را به تكاپو انداخته است .
٢ - خداوند متعال انسان را در بهترين وضع خلقت آفريده است و براى او استعدادها و قواى گوناگونى عنايت فرموده است .
٣ - انسان با اشتياق به كمالى كه در نهاد اوست ، اگر تحذير نشود و اگر بوسيلهء عوامل جبرى يا خواستههاى حيوانى خود ، از حركت باز نايستد ، اين اشتياق او را تا لقاى خداوندى تحريك مى نمايد .
٤ - انسان با قطع نظر از خدا كه خالق او است روشنايى دنيا را از دست مى دهد ، زيرا انسان موجوديست داراى روحيهء اشراف طلب ، او مى خواهد من خود را بر عرصهء هستى بگستراند و اين گسترش بدون قرار گرفتن در جاذبهء خداوندى و بدون قرار گرفتن در معرض تابش فروغ إلهى ، امكانپذير نمى باشد . بهمين جهت است كه انسان داراى آن نهاديست كه با قطع رابطه با خدا خود را از اشراف بر هستى و فروغ إلهى محروم مى سازد و در نتيجه دنيا براى او تاريك مى شود . اين مطلب را يكى از صاحبنظران بزرگ