ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٦ - فردا كه من از ميان شما رخت بربستم ، مرا خواهيد شناخت
و صفاى إلهى در دلها جاى خود را به تاريكىها و كدورتهاى تباه كننده خالى كنند ، در آن هنگام اگر مست مقام و ثروت نشويد و اگر شهرت پرستى و سقوط در فرنگهاى رسوبى را كه تخديرتان نكند ، بخود آمده و از خويشتن و از يكديگر خواهيد پرسيد كو علىّ بن ابي طالب . كو آن مرد خاكى ( ابو تراب ) كه از بالاتر افلاك و با ديد إلهى به ما مى نگريست كجا رفت آن فرزند ابي طالب عدالت را در بارهء دوست و دشمن شخصىاش بيكنواخت اجرا مى كرد كو آن مردى كه فقير باين دنيا آمد و با دست تهى از اين دنيا برخاست و راهى ملكوت إلهى گشت كو آن يگانه آزاد مرد دنيا ، كه حقيقت آزادى سازنده را بما تعليم مى فرمود كو آن انسانشناس كامل كه انسانها كرامت و حيثيت و شرف و آزادى واقعى و هدف حيات خود را از او دريافت مى كردند آرى ، اى انسانها ، اينست عامل ركورد شما در گذرگاه تاريخ . تا شخصيتهاى بزرگ و انسانساز در ميان شما زندگى مى كنند ، تنها به ظواهر آنان مى نگريد و آنان را با ديگران مقايسه مى كنيد و در آن هنگام كه چشم از دنيا بستند ، حسّ تحقيق و كنجكاوى شما بيدار گشته و به فعاليت مى افتد كه ببينيد او كه بود او چگونه مى انديشيد آرمانها و ايده آلهاى او چه بود چرا مردم او را بجاى نياوردند اين انسان نماها كه بجاى او نشستهاند ، كيستند و چه مى گويند اى كاش ، اندكى از اين سؤالات را در روزگار حيات او ، از خويشتن مى نمودند و قدمى در زندگى قابل توجيه بر مى داشتند .