ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - ترجمهء خطبهء صد و چهل و هفتم
شيطان مى فرستادند و مى فرستند ، ولى آيا مى توان گفت : پس از ظهور اسلام خداشناسى حقيقى رائج گشت و پرستش غير خدا منسوخ شد و از بين رفت پاسخ اين سؤال خيلى روشن است ، باين بيان كه آنچه مقتضاى بعثت و انگيزهء آن بود ، ارائه طرق تحول راستين در حيات مادى و معنوى انسانها بود كه در رأس آن ، خداشناسى حقيقى و دورى از اطاعت شيطان مى باشد ، و بديهى است كه اين ارائهء طرق در حدّ اعلا و بگونه اى كه همهء استعدادها و امكانات پيامبر عزيز اقتضاء مى كرد ، انجام گرفت بطورى كه هيچ نقصى از اين جهت در ابلاغ رسالت مشاهده نشده و هيچ مسئله اى براى بشريت در دو قلمرو مادى و معنوى در هر دو منطقهء « آن چنانكه هست » و « آن چنانكه بايد » بىپاسخ نماند . بهترين دليل براى اثبات اين مدّعا ، به اضافهء بررسى و تحقيق در خود مكتب اسلام با همهء اجزاء و ابعادى كه دارد ( از عاليترين عقائد عقلى و والاترين حقائق قابل شهود گرفته تا كوچكترين مسئلهء فقهى ) پرورش يافتگان بسيار با عظمت از صدر اسلام تاكنون مى باشد ، يعنى اسلام انسانهايى را در دو ميدان معرفت و عمل تربيت كرد كه نه پيش از ظهور اسلام امثال آنان ديده مى شوند و نه در اقوام و ملل غير اسلامى تاكنون . بطورى كه اگر آن تربيتشدگان و رشديافتگان اسلامى در هر برهه اى از تاريخ در هر جامعه اى كه اصول انسانى والا در آنجا شناخته شده باشد ، زندگى نمايند عاليترين نمونهء انسانيت تلقى خواهند گشت . و بعبارت مختصرتر هدف بعثت پيامبر اسلام عبارت بود از طرح يك فرهنگ كلى در همهء شئون حيات بشرى در همهء قلمروهاى « آن چنانكه هستند » و « آن چنانكه بايد باشند » و ترديدى نيست در اين كه اين فرهنگ با ابعاد و اجزاء كامل مطرح شد - خداشناسى ، كمالگرائى ، فلسفه و جهانشناسى در حد اعلا ، پايه ريزى براى نگرش علمى در محكمترين اساس ، اقتصاد احياء كننده ، حقوق عادلانه ، هنر در مسير حيات معقول ، سياست و مديريت تكاملى ، اخلاق سازنده ، فقهى كه پاسخگوى همهء بايدها و شايدهاى زندگى بشرى ، مطرح شد و