ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٥ - تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
شهرت جهانگير ، از هر راهى اقدام به كار كند - خواه از راه چنگيز و تيمور لنگ و آتيلا و نرون و خواه از راه قلم بدست گرفتن و تخليه كردن يا مسموم ساختن مغز انسانها و نوشتن و منتشر ساختن خيالاتى كه هيچ ارزش علمى در بر ندارد .
دو - اين كه مى گويد : ما از مرگ وحشت داريم . تكرار همان جملهء كودكانه است كه از دهان عاميان بر مى آيد . اگر مورتى مى خواست واقعا براى روشنگرى مردم جامعه حرفى مفيد بزند ، مى بايست به تحليل علمى اين توهم بچه گانه بپردازد . آيا ما از مرگ مى ترسيم براى اين كه درد دارد نه ، زيرا درد در حال بيمارى هم چشيده مى شود . باضافهء اين كه با از كار افتادن هر يك از اجزاء كارگاه بدن ، دردى در آن احساس نمى شود . آيا براى آن از مرگ مى ترسيم كه نمى دانيم پس از مرگ به چه موقعيتى قدم مى گذاريم پس ما از خود مرگ نمى ترسيم ، بلكه اين جهل است كه ما را به وحشت انداخته است .
بنا بر اين ، بقول ابن سينا : از جهل خود بترسيم ، نه از مرگ . بهمين جهت است كه نه مورتى و نه هيچ كس از فرا رسيدن شب و تاريك شدن هوا نمى ترسند ، زيرا مى دانند كه چگونگى حركات كرات منظومهء شمسى است كه پس از پايان يافتن روز ، شب فرا مى رسد و بالعكس پس از پايان شب هوا روشن مى گردد . آيا ترس ما از مرگ براى اينست كه به عوامل لذت بردن ما خاتمه مى دهد آرى چنين است ، ولى معناى وحشت از مرگ نيست ، بلكه از انقراض زندگى لذت بار است كه هدف قرار دادن آن ، بقول ويكتور هوگو و همهء انسانشناسان كار جانوران است . اگر مسائل مربوط به وحشت از مرگ و از چيز مجهول را مورد دقت و بررسى قرار بدهيم قطعا به اين نتيجه خواهيم رسيد كه ما بايد زندگى خود را بنحوى سپرى كنيم كه اطمينان پيدا كنيم باين كه اگر پس از مرگ مورد مسئوليت قرار گرفتيم و روح ما با مشاهدهء نتايج كارهايش به بقاى خود ادامه داد ، به عذاب و مشقت و كيفر كه همان نتايج مجسم شده از اعمال ما است ، دچار نشويم نه اين كه بمردم تلقين كنيم : مترسيد ، مترسيد ، پس از مرگ هيچ خبرى