ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٦ - تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
نيست زيرا اگر اين تلقين اثرى داشت و مى توانست فطرت ابديتگراى آدمى را مختل بسازد ، پيش از حرفهاى از هم گسيخته امثال نويسنده ، به سخنان اپيكور و امثال او گوش مى داد و از تلقينات آنان تأثير مى پذيرفت .
پس آنچه كه حكم عقل در بارهء وحشت از مرگ و فرداى مبهم است ، اينست كه مولوى انسانشناس و جهانبين مى گويد :
< شعر > مرگ هر يك اى پسر همرنگ اوست پيش دشمن دشمن و بر دوست دوست اى كه مى ترسى ز مرگ اندر فرار وحشتت از جهل باشد هوشدار روى زشت تست نى رخسار مرگ جان تو همچون درخت و مرگ برگ گر بخارى خسته اى خود كشته اى ور حرير و قزدرى خود رشته اى < / شعر > باز مولوى مى گويد :
< شعر > اين جهان همچون درخت است اى كرام ما بر او چون ميوههاى نيم خام سخت گيرد خامها مر شاخ را زان كه در خامى نشايد كاخ را چون بپخت و گشت شيرين لبگزان سست گيرد شاخهها را بعد از آن چون از آن اقبال شيرين شد دهان سست شد بر آدمى ملك جهان < / شعر > سه - يك بررسى علمى با اهميت در مسئلهء مرگ كه بايد مورد توجه انسانها قرار بگيرد ، اينست كه : اساسىترين اصلى كه حيات ما را با تمامى ابعاد و پديدهها و فعاليتهايى كه دارد ، مديريت و توجيه مى نمايد ، اصل « صيانت ذات » ( خود داشتن ، ابقاء خويشتن ، حب حيات و حب ذات ) و غير ذلك از اصطلاحاتى است كه در كتب علمى فلسفى مطرح مى گردد . آنچه كه داراى اهميت درجهء يك براى انسان ( بلكه براى همهء جانداران ) است ، همين صيانت ذات است . ترس و وحشت در بارهء هر موضوعى كه تصور شود ، مربوط به همين است كه مبادا اصل مزبور مختل گردد . با نظر به اين قانون كلى ، هر تفسيرى كه ما در بارهء ذات خود داشته باشيم مطابق همان تفسير عمل صيانت را