ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧ - تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
عقائد مورتى و امثال او وارد است ، بقرار زير است : در صفحه ١٣ از سطر ١ سطر ٩ چنين آمده است : « ما نسبت به طبيعت كلى فرايندهاى تفكر خويش جاهل و نادان هستيم يا به عبارت ديگر مى توان گفت تا زمانى كه ما درگير فعاليت تفكر هستيم ، آنچه را كه عملا در حال وقوع است نمى بينيم . » اين مطلب از جهتى بقدرى بديهى است كه نيازى به تذكر ندارد ، زيرا اولين نتيجه تمركز فكر و قواى مربوط ، درك و دريافت عميق موضوع مورد تفكر است كه انسان در اين موقع نه تنها « آنچه را كه عملا در حال وقوع است نمى بيند » بلكه حتى از ذات خود و از ديگر فعاليتهاى بيولوژيك و فيزيولوژيك وجود خود نيز غافل است . و از جهتى اين مطلب صحيح نيست ، زيرا اولا انسان متفكر در حال تجربه و مشاهده يك موضوع بوسيله حواس يا آزمايشگاه ( كه تحقيق آنرا به عهده گرفته است ) معمولا همه آنچه را كه مربوط به مجموعه مورد تحقيق اوست ، مى بيند و آنچه را كه نمى بيند ، يا بيرون از منطقه تحقيق اوست يا بالنسبه به او پشت پردهء موقعيت مشاهده و تجربه قرار دارد . ديگر اين كه هر انسان هر اندازه هم از توانايى مغزى بالاترى برخوردار باشد ، در لحظات زندگى كه بر او مى گذرد ، هرگز نمى تواند بيك پديده [ و حادثه و بطور كلى بيك حقيقت در جهان برونى و درونى با بيش از ديدگاه يا ديدگاههاى محدود خود ] ارتباط پيدا كند ، يعنى آنرا درك كند و همه جانبه بفهمد .
در صورتى كه تمامى اشياء و پديدهها در دو جهان درونى و برونى ، با واقعياتى بسيار فراوان ارتباط و پيوستگى دارند كه بدون درك آن واقعيات ، قابل فهم و تصديق نمى باشند . اين نويسندگان مى بايست براى اظهار نظر در اين گونه مسائل بسيار با اهميت ، مقدارى با مبانى و اصول اساسى علوم و جهان بينىها كه يكى از آنها ارتباط اشياء و واقعيات عالم هستى با يكديگر است ، آشنايى پيدا كنند و بفهمند كه :
< شعر > بهر جزوى ز كل كان نيست گردد كل اندر دم ز امكان نيست گردد جهان كل است و در هر طرفة العين عدم گردد و لا يبقى زمانين < / شعر >