ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٠ - چه عامل روانى در درون آدميزاد ايجاد مى گردد كه از حق و حقيقت وحشت مى كند و مى گريزد
نشود ، كسى كه بداند خداوند سبحان چگونه بر همهء اجزاء هستى محيط است ، و او است كه علم او فراگير همهء اشياء از تاريكترين و ناچيزترين حادثه تا روشنترين و بزرگترين حوادث و جريانات عالم وجود است ، به او خضوع مى كند سُبْحانَكَ الْلَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ مَنْ ذا يَعْلَمُ قُدْرَتَكَ فَلا يَخافُكَ ، وَمَنْ ذا يَعْلَمُ ما أَنْتَ فَلا يَهابُكَ [١] ( پاك پروردگارا ، حمد ترا گوييم ، كيست كه قدرت ترا بداند و از تو نترسد و كيست بداند كه تو كيستى و عظمت تو در دلش جايگير نگردد ) ( ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّه وَقاراً ، وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً ) [٢] ( چه شده است به شما [ چه برهانى داريد ] كه عظمت و سلطه مطلقه را براى خداوند و احاطه و فيض او را براى مخلوقات اميد نداريد ، در حالى كه شما را در اطوار و اشكال گوناگون آفريده است ) حقيقت اينست كه اگر بشر به معرفت صحيح اگر چه نسبى در بارهء خداوند و عظمت و فيض و لطف او نائل گردد ، اين وضع اسفبارى كه در اين موجود ديده مى شود منتفى مى گردد و مسير رشد و كمال را پيش مى گيرد .
٤٦ ، ٤٧ - فلا تنفروا من الحقّ نفار الصّحيح من الأجرب ، و البارى من ذى السّقم ( پس هرگز از حق گريزان مباشيد آن چنانكه انسان داراى مزاج صحيح از مبتلاء به بيمارى گرمى گريزد و آدم تندرست از مريض . ) چه عامل روانى در درون آدميزاد ايجاد مى گردد كه از حق و حقيقت وحشت مى كند و مى گريزد آيا واقعاً چنين است يعنى انسانى پيدا مى شود كه از حق بگريزد و از حق نفرت و وحشت داشته باشد آرى ، چنين است . اين اشخاص كم نيستند كه گفته شود : مردم استثنائى هستند . آيا مى توان اين پديدهء گريز از حق را توضيح داد آرى ، تصور اين پديده چندان مشكل نيست . همين كه شما انسانى را تصور كرديد كه مبتلا به بيمارى خانمانسوز كبر و خود بزرگبينى و خودپسندى است ، مى توانيد تصور كنيد انسانى را كه اگر
[١] دعاى صباح - امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام .
[٢] نوح آيهء ١٣ و ١٤ .