ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٦ - نمايش چهارم
نمايش چهارم - نمايش محقر و ناچيز در برابر جهان ماوراى طبيعت است . هر كسى كه توانسته باشد بوسيلهء تربيتهاى معنوى و صفاى درون ، گام به فوق عرصهء ماده و ماديات بگذارد معناى اين ابيات را خواهد فهميد كه < شعر > اى خدا ، جان را تو بنما آن مقام كاندر آن بىحرف مى رويد كلام تا كه سازد جان پاك از سر قدم سوى عرصهء دور پهناى عدم عرصه اى بس باگشاد و با فضا كاين خيال و هست زويا بد نوا تنگتر آمد خيالات از عدم زان سبب باشد خيال اسباب غم باز هستى تنگتر بود از خيال زان شود در وى قمر همچون هلال باز هستى جهان حسّ و رنگ تنگتر آمد كه زندانيست تنگ علت تنگيست تركيب و عدد جانب تركيب حسها مى كشد < / شعر > از آن جهت كه انسان از ابعاد مادى و مختصات وجود طبيعى و روانى و روحى خود جزئى از عالم هستى است و او با انواعى مختلف از قوانين با اين عالم در ارتباط است ، لذا يكى از ضرورىترين وظائف انسان آگاه اينست كه بداند ارتباط وجود و شئون وجودى او و همه ( افراد نوع ) او با جهان هستى چيست بديهى است كه در اين فعاليت فكرى با يك توجه لازم بر مقدارى اصول ثابت مى رسد كه ذاتاً قابل تغيير و دگرگونى نمى باشند .
از آن جمله : - ٢ - انسان در صحنهء قوانين و تفاعلات اجزاء و روابط جهان طبيعت به دنيا مى آيد و پس از گذراندن ساليان زندگى كه با تكاپو و تأثير و تأثر با عالم طبيعت سپرى مى شود ، از اين دنيا چشم مى پوشد .
٣ - شئون و قوانين طبيعت در او تأثير مى گذارد - روشنائىها و تاريكىها ، سرما و گرما ، نياز انسان در رسيدن به نتيجه به كار و تلاش مناسب . عوامل نيرومند طبيعت گاهى مزاحم زندگى او است . عوامل فراوانى از طبيعت ميدان را براى زندگى بشر آماده