ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٨ - خداوندا ، ما چه گوييم چون تو مى دانى نهان
< شعر > لذت انعام خود را وامگير نقل و بادهء جام خود را وا مگير ور بگيرى كيت جست و جو كند نقش با نقّاش كى نيرو كند منگر اندر ما و مكن در ما نظر اندر اكرام و سخاى خود نگر ما نبوديم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفتهء ما مى شنود < / شعر > مولوى پروردگارا ، هيچ حادثه و ذره اى در دستگاه هستى از علم تو پوشيده نيست ، توئى عالم السّر و الخفيات . اگر دستور تو به دعا و نيايش نبود ، ما تنها به اضطراب و تشويش در ناگواريها بسنده مى كرديم . تويى كه در دعا را بروى ما باز نموده فرموده اى ( وَقالَ رَبُّكُمُ ) [١] ( مرا بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب كنم ) تويى كه فرموده اى ( وَإِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ ) ( و اگر بندگان من از تو بپرسند [ به آنان بگو : ] من بآنان نزديكم اجابت مى كنم دعاى كسى را زمانى كه مرا بخواند ) إلهى علمك بحالى يغنيك عن مقالى ( خداوندا ، علم تو به حال من ، ترا از سخن من بىنياز مى كند . ) با اين حال ، گرايش و نيايش ما هنگامى بحال جدى مى رسد و موقعى جان ما را رهسپار كوى ربوبى مى كند كه همهء دستگاه مغز و روان و دل و اعصاب ما به شدت هماهنگ گشته و با توليد يك ارادهء جدى ، حاجت خود را بخواهيم . خداوندا ، اگر نمى دانيم چه گونه به بارگاه تو دعا كنيم . خود با كرم عام و لطف خاص خود دعا را براى ما تعليم فرما .
< شعر > اى خداى پاك و بىانباز و يار دستگير و جرم ما را در گذار ياد ده ما را سخنهاى رقيق كه ترا رحم آورد آن اى رفيق اى دعا از تو اجابت هم ز تو ايمنى از تو مهابت هم ز تو گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن مصلحى تو اى تو سلطان سخن < / شعر >
[١] غافر آيهء ٦٠