ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٢ - در آن زمان قرآن و اهل قرآن ميان مردمند ولى از آنان نيستند
كه در يك جامعه زندگى مى كردند و از يك نژاد و داراى شكل و رفتار مشابهند ، نتوانستند تميز دهند و از وجود او استفاده كنند .
< شعر > از قياسش خنده آمده خلق را كاو چو خود پنداشت صاحب دلق را كار پاكان را قياس از خود مگير گر چه ماند در نوشتن شير شير جمله عالم زين سبب گمراه شد كم كسى ز ابدال حق آگاه شد اشقياء را ديدهء بينا نبود نيك و بد در ديده شان يكسان نمود همسرى با انبياء برداشتند اوليا را همچو خود پنداشتند گفته اينك ما بشر ايشان بشر ما و ايشان بستهء خوابيم و خور اين ندانستند ايشان از عمى هست فرقى در ميان بىمنتهى هر دو گون زنبور خوردند از محل ليك شد زان نيش و زين ديگر عسل هر دو گون آهو گيا خوردند و آب زين يكى سرگين شد و زان مشك ناب هر دو نى خوردند از يك آب خور اين يكى خالى و آن پر از شكر آن منافق با موافق در نماز از پى استيزه آيد نى نياز در نماز و روزه و حج و زكات با منافق مؤمنان در برد و مات مؤمنان را برد باشد عاقبت بر منافق مات اندر آخرت صد هزاران اين چنين اشباه بين فرقشان هفتاد ساله راه بين اين خورد گردد پليدى زو جدا و ان خورد گردد همه نور خدا اين خورد زايد همه بخل و حسد و ان خورد زايد همه نور احد اين زمين پاك و آن شوره است و بد اين فرشتهء پاك و آن ديو است و دد هر دو صورت گر بهم ماند رواست آب تلخ و آب شيرين را صفا است جز كه صاحب ذوق كه شناسد بياب او شناسد آب خوش از شوره آب جز كه صاحب ذوق كه شناسد طعوم شهد را ناخورده كى داند ز موم < / شعر >