ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٠ - ترجمهء خطبهء صد و پنجاه و يكم
اطمينان مى توان گفت : اين همه مكر پردازى و حيله گرى و انديشه بازى در مسير سلطه جويى و شهوت پرستى و خودكامگى نمى تواند تنها ساختهء استعدادها و قواى خود انسانها باشد ، مخصوصاً با در نظر داشتن نيروى عقل و قلب و تكاپوى بسيار جدى انبياء عليهم السلام و حكمت حكما ، بلكه واقعيت اينست كه شيطان وارد ميدان شده و با استمداد از غرايز حيوانى بشر ، نخست هويت و شخصيت حقيقى انسانها را از آنان سلب نموده و آنان را به بيمارى « بيگانگى از خود و ديگر انسانها » مبتلا كرده است . شيطان شقاوت و پليدى دنياپرستان جوامع را بجايى رسانيده است كه انسان از گفتگو و نوشتن در پيرامون آن ، شرمنده مى شود ، بلكه باضافهء شرمندگى ، چنان لرزش و ناراحتى و انقباض سرتاسر وجود آدمى را فرا مى گيرد كه زندگى با آن همه عظمتها و زيباييهايش پيش چشمان انسان تيره و تار مى گردد . كشتارهاى فجيع ، تجاوزات ناموسى ، توهين بر مقدسات ، شكستن هر گونه عهد و پيمان ، همهء دنيا را منافع خود ديدن ، چپاولگرىهاى متنوع با سوء استفاده وقيحانه از علم ، قربانى كردن همهء ارزشها در رسيدن بهر گونه هدفى كه كمكى به خودكامگىها و سلطه گريها داشته باشد ، خودخواهى بدون فهم و درك معناى « خود » . آيا شما مى توانيد اين همه شقاوتها و كثافتها و پليدىها را به انسان با اين كه انسان است ، نسبت دهيد نه هرگز ، اين نسبت محال است ، لذا بايد يقين پيدا كرد كه شيطان در دوران ما ، پيش از همهء دورانها به بشريت مسلط گشته است ، در صورتى كه خداوند انسان را اين قدر عاجز نيافريده است كه بكلى هويت خود را چنان از دست بدهد كه تمامى استعدادها و نيروهاى سازنده اش مبدل به قواى مخرب گردد .
لذا به جرأت مى توان گفت كه در هيچ دوره اى از تاريخ كه بشر آن را پشت سر نهاده است ، همان گونه كه در سرمايههاى گوناگون علمى مانند امروز به حدّ شگفتانگيز نرسيده است ، همچنان از نظر درندگى و شقاوت و تضاد و ستيزه گرى با اصول و اخلاق عالى انسان به اين حدّ شرمآور نرسيده است و اين درجه از سقوط جز نتيجهء پيروى از شيطان رجيم