ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٧ - ٢ - اصول ثابتهء حقوقى
اساس روح بشرى يكى است . البته اگر تشكيلات سياسى منحصراً بيك ملت اختصاص داشت ، و فقط با شرائط تاريخى و خصوصى آن ملت متناسب مى بود ، نمى توانست قابل انتقال باشد ، و در نتيجه هر يك از ملل واحد مجزائى تشكيل مى داد كه نسبت به ديگرى مسدود بود . ولى مطلب چنين نيست ، در حقوق هر ملت يك سلسله عناصر كلى يافت مى شود كه پرتوهاى طبيعت مشترك انسانى بوده به تحولات حقوقى ( خصوصى ) اجازه مى دهد كه بوسيلهء عاريتهاى متقابل خود را غنى سازند . بنا بر اين ، انتقالات مزبور به پيشرفت نظم و نسق حقوقى سرعت مى بخشد ، هر چند كه پايههاى اوليهء اين پيشرفت در طبيعت خود آدمى است . در اين طريق نه تنها مى توانيم بلكه مجبوريم ، همانند ويكو وحدت روح آدمى و بالنتيجة ، وحدت حقوق را بپذيريم ، در ضمن بر اساس تجربهء تاريخى قابليت انتقال حقوق را قبول كنيم . » [١] ٣ - اصول ثابتهء سياسى
٣ - اصول ثابتهء سياسى اين اصول نيز بر دو قسم اساسى تقسيم مى گردند : قسم يكم - اصول ثابتهء سياسى « آن چنانكه هست » در ارتباط انسانها با يكديگر . قسم دوم اصول ثابتهء سياسى « آن چنانكه بايد » در ارتباط انسانها با يكديگر .
قسم اول - اصول ثابته سياسى « آن چنانكه هست »
قسم اول - اصول ثابته سياسى « آن چنانكه هست » - مديريت زندگى اجتماعى و توجيه آن بسوى هدف مطلوب يك تعريف عمومى در بارهء سياست است كه همه مكتبهاى اجتماعى و سياسى و صاحبنظران علوم انسانى آنرا مى پذيرند . ريشهء ثابت اين اصل ، پديدهء بسيار ريشه دار خود خواهى افراد انسانها است كه متأسفانه همواره بر طبيعت معنوى آنان غلبه داشته است . پديدهء عمومى خودخواهى بدان جهت كه از ناحيهء ارشاد و تعليم و تربيت جوامع تعديل نمى شود و در مسير صيانت ذات تكاملى قرار نمى گيرد ، لذا همواره مقتضى تزاحم و تضادهاى ويرانگر بوده موجب مى شود كه سياست بعنوان ضرورىترين عامل بقاء حيات اجتماعى بشر به وجود خود ادامه بدهد . از جملهء
[١] تاريخ فلسفهء حقوق - ژرژ دل و كيو ص ٤٠ و ٤١ - آقاى دكتر جواد واحدى .