ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٤ - ريشههاى اساسى ثابتها و ارتباط آنها با متغيرات
عمده تقسيم مى گردند : ثابت و متغير . هيچگونه ترديدى نداريم در اين كه بشر از آغاز تاريخ معرفتى خود ، در جستجو و شناخت واقعيات ثابتى بوده است كه متغيرات محسوس بر مبناى آنها به جريان افتاده و قابل محاسبات علمى مى باشند . [١] اگر بشر از راه فطرت سليم و عقل سالم و تتبع و تحقيق حسى و تجربى ، يقين به وجود ثابتها در درون متغيرها مى نمايند . اين مطلب مورد قبول همهء صاحبنظران قديم و جديد و شرق و غرب است . دليل علمى اين مطلب ، وضوح كامل اين حقيقت است كه آنچه در عرصهء جهان عينى در جريان است ، جزئيات مشخص و محدود و وابسته و غير قابل تكرار است و بهمين جهت است كه هيچ موجود و پديدهء عينى قابل صدق و تطبيق به بيش از خود آن موجود و پديده نمى باشد . بنا بر اين ، قانون ( قضيهء كلى ) را كه قابل تطبيق بر همهء موارد و مصاديق خود باشد ، نمى توان از محسوسات جزئى عينى و مشخص جستجو نمود . از طرف ديگر جريانات را مى بينيم كه بدون استثناء از مجموعه اى معين از اشياء ( بعنوان علت ) مجموعه اى ديگر بوجود مى آيد كه معلول ناميده مى شود و چنين نيست كه هر چيزى از هر چيزى به وجود بيايد و چيزى شرط هست و نيست اشياء نباشد . نتيجهء اين دو قضيهء بديهى اينست كه ما وجود ثابتهايى را كه متغيرات با استناد به آنها در جريانند ، بايد بپذيريم و الَّا مى توانيم ادّعا كنيم كه همه چيز در همه حال از همه چيز حتى بدون هيچ علتى ممكن است بوجود بيايد انديشيدن براى پاسخگويى باين گونه خرافات بدترين ، ظلم به مغز و روان است . حتى هراكليد كه مى گويد : « من دوبار بيك رودخانه وارد
[١] البته اين حقيقت را هم نبايد ناديده گرفت كه نفس انسانى ذاتاً اين خاصيت را دارد كه با كمال جديت مى خواهد اصول ثابت در جهان هستى را دريافت كند و اين خواستهء نفس آدمى غير از نياز خود متغيرات به ثابتها در عرصهء هستى است . يكى از مصاديق اين تمايل شديد ، تلاش مستمر بشر براى درك نظم ثابت در عالم هستى است و اين تمايل و تلاش به ذات نفس انسانى مستند است .