ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١١ - چه عامل روانى در درون آدميزاد ايجاد مى گردد كه از حق و حقيقت وحشت مى كند و مى گريزد
روشنايى خورشيد موجب شد كه سقوط مرگبار شخصيت او را از حركات چشم و طرز نگاههاى نفرتآور مشاهده كرديد و خواستيد آن حالت روانى بيمارگونه اى او را با روشنايى خورشيد توضيح بدهيد ، قطعا بدانيد كه استدلال خواهد كه يا خورشيد تاريك است و منظومهء شمسى و ميلياردها ميليارد موجودات كه از روشنايى خورشيد استفاده مى كنند ، دروغ مى گويند و شما در عالم خيال بسر مى بريد كه مى گوييد نور خورشيد اين همه آثار سازنده و حيات بخش دارد و يا خواهد گفت : خورشيد ، خصومت و عداوت مخصوصى با او دارد كه حركات چشم و طرز نگاههاى او را كه نشان مى دهد كه از پليدى درون او كه ناشى از كبر و نخوت اوست خبر مى دهد شما مى توانيد باين مطلب اضافه كنيد كه وقتى كه عامل روانى خاصى در درون آدمى ايجاد مى گردد و وادار مى كند كه او از حق و حقيقت متنفر شود يا وحشت كند و از آن بگريزيد ، يقينا وضع چنين انسانى از خفّاش هم پستتر مى گردد ، زيرا خفاش تنها كارى كه مى كند باز تاب ( عكس العمل ) ، ( رفلكس ) منفى از خود در برابر نور خورشيد انجام نمى دهد و بعبارت ديگر مثل خفاش ، مثل عضوى از اعضاى جاندار است كه اگر حرارت غير عادى بآن برسد ، بدون آگاهى و اراده و اختيار و تصميم و گزينش ، از خود بازتاب نشان مى دهد . در صورتى كه انسان مبتلا به بيمارى كبر و خودپرستى بجهت داشتن قدرت بر امور فوق ( آگاهى ، اراده ، اختيار ، تصميم و گزينش ) حدّاقل در بعضى از نقطههاى مسير خود ، مى تواند از آنها برخوردار شود ، بهمين جهت است كه اگر متكبر خود پرست مرتكب زشتىها و پليدىها و وقاحتها شد ، اگر هم بجهت نابودى وجدانش ، از درون خود مورد سرزنش و ندامت قرار نگيرد ، جامعه و مقررات و قوانين آن ، او را مسئول دانسته و در صورت بوجود آمدن عوامل كيفر ، او را كيفر هم مى دهد ، ولى خفاش بينوا چنين نيست .