ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥١ - براى تقويت اراده ، اهميت و ضرورت حياتى هدف و كارى را اثبات كنيد كه شما را به آن هدف مى رساند
را تا جايى مى رسانند كه مى گويند : جوهر هستى ، اراده است ، و اگر كسى اراده را نشناسد ، هيچ چيزى را در اين دنيا نخواهد شناخت . و اگر كسى نتواند از ارده خود برخوردار شود ، او از هيچ قدرتى نخواهد توانست استفاده نمايد .
براى تقويت اراده ، اهميت و ضرورت حياتى هدف و كارى را اثبات كنيد كه شما را به آن هدف مى رساند معمولًا چنين است كه وقتى مى خواهيم علل عقبماندگى و نقائص حيات فردى و اجتماعى خود را بشماريم و بررسى كنيم ، كوتاهى در عمل را يا بعنوان اساسىترين علت ، يا يكى از اساسىترين علل مطرح مى كنيم و غالباً به اشتباه خود در بارهء اين كه ما علت يا علل را رها كرده و به معلولها مى چسبيم ، متوجه نمى شويم . و اين بزرگترين اشتباه در زندگى است . بهر حال ، نخست ما بايد با جديت تمام و هر چه زودتر عامل ضعف اراده را پيش كشيده و آن را مورد بررسى دقيق قرار بدهيم . بدين ترتيب ، خواهيم ديد اولين عامل كوتاهىهاى ما در عمل و فعاليت كه سر راه ما را خواهد گرفت ، ضعف اراده است . اگر به انديشهء دقيق خود در علتيابى ادامه بدهيم ، به علت بعدى خواهيم رسيد كه عبارت است از نبودن وجدان كار ، اگر اين وجدان در كسى زنده باشد مى توانيم بگوييم : چنين كسى زنده است و اگر اين وجدان در كسى بميرد ، با كمال شهامت و جرئت و بىپرده خواهيم گفت : چنين شخصى مرده است ، زيرا با توجه به اين كه اگر از يك انسان داراى « شخصيت » اداره كنندهء همهء موجوديت او كه استعدادها و قوا و امكان فعاليتهاى بىشمارى را دارا است ، شخصيت او را بگيريد ، در مقابل صدها برابر آن استعدادها و قوا و امكان فعاليتها را به او بدهيد ، آيا شما مى توانيد بگوييد اين موجود ، يك انسان زنده است نه ، هرگز نمى توانيد در باره چنين شخصى بگوييد : او زنده است ، چرا براى اين كه آن همه امتيازات كه در بالا متذكر شديم ، يك عدّه اشياء گسيخته از هم و با حركات جبرى را نمى تواند بيك انسان بدون شخصيت اداره كنندهء موجوديت وى نسبت داد . اين