ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٠ - پروردگارا ، مشيت و قدرت مطلقهء تست كه جهان هستى را بجريان انداخته است و هدفى جز رحمت و لطف بر عالم و عالميان ندارى با همين رحمت و لطف ، بار ديگر وجود ما را با طراوت فرما
فراوان ، دشتهاى هموار را با آن سيراب فرمايى و در درّهها و پستىهاى زمين سيل جارى كنى ، و درختان را پر برگ و قيمتها را ارزان فرمايى . قطعا تو بر همه چيز توانايى . ) پروردگارا ، مشيت و قدرت مطلقهء تست كه جهان هستى را بجريان انداخته است و هدفى جز رحمت و لطف بر عالم و عالميان ندارى با همين رحمت و لطف ، بار ديگر وجود ما را با طراوت فرما ساده لوحانى پيدا مى شوند و مى گويند : قوانين طبيعت كه در قلمرو كيهان بزرگ حكمفرما است ، چنان مستحكم و پا برجااست كه هيچ عاملى نمى تواند آنها را متزلزل بسازد ، زيرا تزلزل قانون در عرصهء هستى بيك معنى ، مساوى است با نيست شدن هست ، يا هست شدن نيست و اين خود تناقضى است آشكار . اين مطلب گاهى با اين تعبير ادا شده است كه عالم هستى با نظمى كامل در جريان است . و اين نظم با هيچ عاملى قابل مختل شدن نيست . پاسخ اين اعتراض چنين است : نظم و قانون و سيستم و تشكل و مانند اين روابط ، تنها با نظر به متن خود دستگاه هستى است و بعبارت ديگر جهان هستى براى ما كه در متن آن زندگى مى كنيم نمايش نظام ( سيستم ) بسته دارد ، نه در عالم واقع و نفس الأمر ، همان گونه كه يك توپ براى مورچه اى كه در ميان آن در حركت است داراى سيستم بسته مى باشد . ولى با نظر به انسانهايى كه مى توانند با دست يا پا يا ديگر وسائل آن توپ را به اوضاع و حركات و موقعيتهاى گوناگون در آوردند ، داراى نظام ( سيستم ) باز است . معجزات بوسيلهء انبياء عليهم السلام و همچنين كرامات و استجابت دعاها ، از خارج از متن خود طبيعت [ كه نمايش سيستم بسته دارد ] وارد اين عرصه مى شوند .
اگر بخواهيم با يك تشبيه كاملا ساده مى توانيم اين قضيه را تصور كنيم : اگر يك مورچه يا هر حيوانى كه از فعاليتهاى مغزى و روانى ما آگاهى ندارد ، از همه سطوح و اجزاء بدن ما عبور كند و آنها را در حالات معينى مشاهده كند ، محال است به ذهنش