ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
ترجمهء خطبهء صد و سى و هشتم
٢ ص
(٢)
كيست آن كسى كه هدايت را مغلوب هوى مى سازد
٥ ص
(٣)
كيست آن كسى كه هوى را مغلوب هدايت مى سازد
٦ ص
(٤)
همان گونه كه در آن زمان هدايت مغلوب هوى نخواهد شد ، قرآن نيز مقهور آراء و نظريات پيش ساخته و موافق هوى و خود خواهىها نخواهد گشت
٧ ص
(٥)
اينست كه قاعدهء كلى زهرهاى عسلنما كه نخست مى فريبند و جذب ميكنند و عاقبت آدمى را به چنگ مرگ و تباهى مى سپارند ) *
٨ ص
(٦)
آيا با فقدان حسّاسيّتها در موقع اعتياد ، طبيعت انسانى واقعا دگرگون مى گردد
١١ ص
(٧)
بالأخره روزگارى فرا مى رسد كه بشر طعم حقيقى عدالت را بچشد
١٣ ص
(٨)
طوفانى كه بعد از آن آرامشى نسبى به وجود آمد ، ولى نه آرامش مطلوب
١٥ ص
(٩)
انسان و انديشه و تعقل
١٧ ص
(١٠)
تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
٢٥ ص
(١١)
چه موقعى عقول ناپديد شدهء عرب به خود آنان برگشت
٨٥ ص
(١٢)
مبارزه با خود طبيعى ( نفس امّاره ) و شيطان ، مقدمهء ضرورى تكامل
٨٨ ص
(١٣)
ترجمهء خطبهء صد و سى و نهم
٩١ ص
(١٤)
تفسير عمومى خطبهء صد و سى و نهم
٩٢ ص
(١٥)
داستان شورى
٩٣ ص
(١٦)
ترجمهء خطبهء صد و چهلم
٩٦ ص
(١٧)
اگر چنين فرض كنيم كه شما از گناه و لغزشها محفوظ و مبرا هستيد ، باز نمى توانيد گناهان ديگران را بازگو كنيد و آنان را مورد مذمّت و استهزاء قرار بدهيد ، چه رسد باين كه خود به معاصى آلوده باشيد
٩٩ ص
(١٨)
احتمال توبه و بازگشت به سوى خدا ، مانع از عيبجوئى و عيبگوئى است
١٠٢ ص
(١٩)
هر گونه افشاى عيب و كشف آن ممنوع است و موارد استثناى آن
١٠٥ ص
(٢٠)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و يكم
١١١ ص
(٢١)
در آن موارد كه سخن احتمال صدق و كذب را دارد و ديدن ، انسان را مستقيما در ارتباط با واقعيات مى گذارد ، قطعى است كه ديدن ترجيح دارد
١١٣ ص
(٢٢)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و دوم
١١٥ ص
(٢٣)
بايد در نيكوكارى اهم و مهم مراعات گردد
١١٨ ص
(٢٤)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و سوم
١٢١ ص
(٢٥)
تفسير عمومى خطبهء صد و چهل و سوم
١٢٤ ص
(٢٦)
كيهان بزرگ با دستور خداوندى در مجراى قوانين خود در جريان است و شما از اين جريان برخوردار مى شويد
١٢٥ ص
(٢٧)
حال كه چنين است ، وقتى كه مى خواهيد به نماز استسقاء برويد ، نخست قلب خود را بررسى كنيد
١٢٨ ص
(٢٨)
آيت اللَّه خوانسارى و نماز استسقاء
١٢٩ ص
(٢٩)
نتائج وخيم گناهان روزى گريبان گنهكاران را مى گيرد
١٣٣ ص
(٣٠)
توبه و استغفار از گناهان ، موجب فراوانى روزى و رحمت خداوندى بر مخلوقات مى گردد
١٣٤ ص
(٣١)
خداوندا ، پروردگارا ، از جايگاههاى معمولى زندگى بدر آمده رو ببارگاه تو آمده ايم ما را مأيوس و نوميد برمگردان
١٣٦ ص
(٣٢)
خداوندا ، ما چه گوييم چون تو مى دانى نهان
١٣٧ ص
(٣٣)
خداوندا ، ما را از بارگاهت نوميد برمگردان
١٣٩ ص
(٣٤)
پروردگارا ، مشيت و قدرت مطلقهء تست كه جهان هستى را بجريان انداخته است و هدفى جز رحمت و لطف بر عالم و عالميان ندارى با همين رحمت و لطف ، بار ديگر وجود ما را با طراوت فرما
١٤٠ ص
(٣٥)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و چهارم
١٤٤ ص
(٣٦)
2 - حجت برونى
١٤٨ ص
(٣٧)
آزمايشهاى خداوندى در اين دنيا براى باز كردن سطوح نفوس انسانها است
١٥٠ ص
(٣٨)
راسخون در علم چه كسانى هستند
١٥٣ ص
(٣٩)
امامت از فرزندان هاشم قريش است و غير قريش صلاحيت اين مقام الهى را ندارد
١٥٨ ص
(٤٠)
دنياى زودگذر را گرفتند و آخرت جاودانى را رها ساختند
١٦١ ص
(٤١)
كجا رفتند و چه شدند آن بينايان و اطاعت كنندگان و دلهاى بخشيده شده بخدا
١٦٣ ص
(٤٢)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و پنجم
١٦٧ ص
(٤٣)
مورد دوم
١٧٣ ص
(٤٤)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و ششم
١٧٧ ص
(٤٥)
آماده كردن سپاه و قدرت بعنوان وسيله و سبب است ، نه تكيه بر سپاه و قدرت و بريدن از رحمت و فيض ربانى
١٨٢ ص
(٤٦)
نتيجهء حيات بخش اين اعتقاد كه پيروزى و قدرت از خدا است
١٨٤ ص
(٤٧)
آيا با اين نظريهء عالى در بارهء با اهميتترين مسئلهء سياسى كه امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام بيان نمودند و جامعهء اسلامى را از خطر نجات دادند باز مى توان گفت على بن ابي طالب عليه السلام مرد سياست نبوده است
١٨٥ ص
(٤٨)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و هفتم
١٩٠ ص
(٤٩)
قرآن تجلىگاه خداوندى
١٩٨ ص
(٥٠)
آرى ، چنين است مختصات روزگار بنى أميه و بنى أميه صفتان
١٩٩ ص
(٥١)
در آن زمان قرآن و اهل قرآن ميان مردمند ولى از آنان نيستند
٢٠١ ص
(٥٢)
عاملى مشترك در درون اين تبهكاران بوجود مى آيد كه آنانرا وادار به تفرقه مى نمايد
٢٠٣ ص
(٥٣)
وقتى كه اعتقاد و عمل به قرآن مجيد از بين رفت ، مجبورند كه براى حفظ مقام خود خط و شكل و حتى تجويد و قرائت آن را حفظ كنند
٢٠٥ ص
(٥٤)
مبارزهء بىامان با انسانهاى صالح و رشد يافتگان را مبناى سلطه گرى خود قرار دادند
٢٠٦ ص
(٥٥)
براى همسايگى با خدا ، بايد نصيحت او پذيرفته شود و كلامش دليل هدايت باشد
٢٠٨ ص
(٥٦)
كسى كه عظمت خداوندى را مى داند ، عظمت و كمال خود را در تواضع به مقام شامخ ربوبى مى داند
٢٠٩ ص
(٥٧)
چه عامل روانى در درون آدميزاد ايجاد مى گردد كه از حق و حقيقت وحشت مى كند و مى گريزد
٢١٠ ص
(٥٨)
شناخت رشد نخست با تبلور ضد آن در مردم پست و سپس جستجوى آن از خود اهل رشد و كمال
٢١٢ ص
(٥٩)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و هشتم
٢١٦ ص
(٦٠)
نابكاران در طول تاريخ ائتلاف مى كنند و دست اتحاد به هم مى دهند ، در صورتى كه هدفى ندارند جز بدست آوردن سلطهء مطلقه براى خود و محو ديگران از صفحه وجود كه در رديف اول همان ائتلاف و اتحاد كنندگان با آنان مى باشند
٢١٨ ص
(٦١)
تا به خود بياييد خودكامگان سلطه جو وارد ميدان شدهاند ، اى انسانهاى الهى برخيزيد و امان به نابكاران ندهيد
٢٢٢ ص
(٦٢)
هيچ گمراهى بىعلت نيست و براى هر پيمانشكنى شبهه ايست
٢٢٥ ص
(٦٣)
شگفتا ، ديدن و شنيدن معلولها و غفلت از علتها
٢٢٧ ص
(٦٤)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و نهم
٢٣٠ ص
(٦٥)
كوشش و تلاش فراوانى براى حلّ راز اين امر نمودم ، ولى خداوند آشكار شدن اين راز را نمى خواست
٢٣٤ ص
(٦٦)
بحثى در بارهء بدا
٢٣٦ ص
(٦٧)
به خداوند سبحان شرك نورزيد ، سنت پيامبر را ضايع نكنيد ، رستگار خواهيد گشت
٢٣٩ ص
(٦٨)
هيچ چيزى براى شخصيت بشرى ، سازنده تر يا مخربتر از عامل گرايش نيست
٢٤٠ ص
(٦٩)
ثبات و دوام سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم
٢٤١ ص
(٧٠)
ريشههاى اساسى ثابتها و ارتباط آنها با متغيرات
٢٤٣ ص
(٧١)
انواع ثابتها با نظر به اصالت و وسعت مفاهيم آنها
٢٤٦ ص
(٧٢)
آن قسمت از احكام اسلامى كه بر مبناى نيازهاى ثابت وضع شده است ، احكام اوليه ناميده مى شود
٢٤٨ ص
(٧٣)
توضيحى در بارهء تغيّر احكام اوليه
٢٥١ ص
(٧٤)
1 - اصل صيانت ذات ريشه دارترين ثابتها ، صيانت ذات است
٢٥٦ ص
(٧٥)
يك - ممنوعيت خودكشى و حرمت آن
٢٥٧ ص
(٧٦)
2 - انسان جانداريست داراى دو بعد مادى و معنوى
٢٦٠ ص
(٧٧)
8 - فرهنگ گرايى
٢٦٣ ص
(٧٨)
9 - تمايل شديد براى دريافت موقعيت در جهان هستى ، انسان موجوديست كه مى خواهد موقعيت خود را در كتاب هستى بداند
٢٦٥ ص
(٧٩)
10 - نياز انسان به پاسخ براى چهار سؤال اساسى كه در روياروى او قرار گرفتهاند
٢٦٧ ص
(٨٠)
2 - اصول ثابته - در صيانت ذات در « بايستگىهاى » حيات مطلوب در زندگى جمعى
٢٧٢ ص
(٨١)
انسان « آن چنانكه هست در ارتباط با خدا »
٢٧٧ ص
(٨٢)
پنج - عدالت مطلقهء خداوندى
٢٨٠ ص
(٨٣)
هشت - لزوم اكتساب اخلاق فاضله
٢٨٣ ص
(٨٤)
نمايش چهارم
٢٨٦ ص
(٨٥)
قسم دوم - ثابتها در ارتباط انسان « چنانكه بايد » با افراد همنوع خود
٢٩٣ ص
(٨٦)
2 - اصول ثابتهء حقوقى
٢٩٥ ص
(٨٧)
قسم دوم - اصول ثابتهء سياسى « آن چنانكه بايد »
٢٩٨ ص
(٨٨)
يك - بدانجهت كه سياست مديريت و توجيه انسانها را بعهده مى گيرد ، بالضروره بايد انسان را كه موضوع كار آن است ، بمقدار لازم بشناسد
٢٩٩ ص
(٨٩)
دو - آن نوع سياست مى تواند براى حال بشريت مفيد باشد كه هدفى عالىتر از آنچه كه جامعه با عوامل جبرى به آنها رسيده و بر مبناى آن حركت مى كند
٣٠٠ ص
(٩٠)
دومين ريشهء ثابت و اساسى اخلاق از وجدان ناب بشرى سرچشمه مى گيرد
٣٠٧ ص
(٩١)
هر كس مسئول كار خود و با هر كسى مطابق توانايى اوست
٣٠٨ ص
(٩٢)
تا ديروز با شما ، امروز عبرتى براى شما و فردا از شما جدا ميشوم و مى روم
٣٠٩ ص
(٩٣)
عوامل بقاء حيات ما همانند سايهها و ابرها و بادهايى است كه در حركت رو به فنا است
٣١٠ ص
(٩٤)
روزگارى بدن من با شما همسايه بوده است
٣١١ ص
(٩٥)
من از شما جدا مى شوم و به ديدار خدايم مى روم
٣١٣ ص
(٩٦)
فردا كه من از ميان شما رخت بربستم ، مرا خواهيد شناخت
٣١٥ ص
(٩٧)
ترجمهء خطبهء صد و پنجاهم
٣١٩ ص
(٩٨)
در بارهء آنچه كه خواهد رسيد شتابزده نباشيد و دير تلقى نكنيد و آنچه را كه فردا خواهد رسيد
٣٢٢ ص
(٩٩)
انسانى كه وابسته بما است ، در طوفان فتنهها ، با كمال آرامش تلاش خود را در انجام وظيفه بجاى مى آورد
٣٢٤ ص
(١٠٠)
در آن هنگام جمعى از مردم با ايمان چشمانشان با قرآن نورانى ، و گوشهايشان آشنا با تفسير ، و جام حكمت را شامگاهان و صبحگاهان سركشند
٣٢٥ ص
(١٠١)
خداوند مهلت مى دهد و تبهكاران به نهايت رسوايى مى رسند و دگرگونى آغاز مى گردد
٣٢٨ ص
(١٠٢)
شهادت بلى ، خودكشى نه جهاد و تكاپو در راه خدا بلى ، تلاش بيهوده و بىنتيجه ، نه
٣٢٩ ص
(١٠٣)
رنگ سرخ خون هرگز جوهر شمشير و انسانهاى رشد يافته و هدف فعاليت آن را نمى پوشاند
٣٣٠ ص
(١٠٤)
عده اى كه به انگيزگى مال و مقام دور پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفته بودند ، با رحلت آن بزرگوار بهمان وضع اولى خود برگشتند و راه جاهليت را پيش گرفتند
٣٣١ ص
(١٠٥)
ترجمهء خطبهء صد و پنجاه و يكم
٣٣٧ ص
(١٠٦)
از مستىهاى نعمت بپرهيزيد
٣٤٣ ص
(١٠٧)
هرگز خود را به گرد و غبار كور كنندهء فتنهها مسپاريد
٣٤٤ ص
(١٠٨)
فتنه را يك پديدهء ساده مشماريد ، زيرا فتنه از راههاى پنهانى به حركت در مى آيد اگر چه با گذشت زمان و بروز حقائق ، باطن و مقاصد آن آشكار مى گردد
٣٤٦ ص
(١٠٩)
همان گونه كه رادمردان تاريخ عظمتها و نيكىها را از يكديگر اقتباس مى كنند ، تبهكاران ضد انسان فتنه و فساد و پستىها را با پيمانهايى كه مى بندند بيكديگر به ارث مى گذارند
٣٤٧ ص
(١١٠)
اگر پرده برداشته شود و حيله گرىها نمايان گردند ، فتنه انگيزان از يكديگر با خصومت و كينه توزى جدا مى شوند
٣٤٨ ص
(١١١)
آمادهء مقاومت در برابر طوفانهاى مرد افكن فتنهها باشيد ، و گر نه ساقط مى گرديد
٣٤٩ ص
(١١٢)
براى تقويت اراده ، اهميت و ضرورت حياتى هدف و كارى را اثبات كنيد كه شما را به آن هدف مى رساند
٣٥١ ص
(١١٣)
در آن هنگام كه نيروى فتنه به شديدترين درجهء خود برسد ، هر كس را كه در سر راه آن قرار بگيرد ، بشكند و هر كس را كه در آن به تلاش بپردازد متلاشى و نابودش سازد
٣٥٢ ص
(١١٤)
فتنه با قضاى تلخ وارد عرصهء جامعه مى گردد ، همه چيز را بر هم مى زند
٣٥٤ ص
(١١٥)
با سوگندهاى فريبنده و با نمايشگريهاى ايمان ، وارد عرصهء اجتماع ميشوند و همهء واقعيات و حقائق را مختل مى سازند
٣٥٦ ص
(١١٦)
فتنهها و انقلابات بمعناى واقعى آنها
٣٥٧ ص
(١١٧)
2 - آرمان آزادى
٣٦٢ ص
(١١٨)
3 - پيشرفت علم و صنعت
٣٦٣ ص
(١١٩)
فهرست آيات
٣٦٥ ص
(١٢٠)
فهرست روايات
٣٧٠ ص
(١٢١)
فهرست اشخاص
٣٧٣ ص
(١٢٢)
فهرست مآخذ
٣٧٩ ص
(١٢٣)
فهرست مطالب
٣٨٣ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٩ - فهرست آيات


خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله احسن الخالقين . ثم انكم بعد ذلك لميتون .
٢٦٧ و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون الذريات ٥٦ ٢٨٢ لكل جعلنا منسكا هم ناسكوه الحج ٦٧ ٢٨٢ كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون البقرة ١٨٣ ٢٨٢ شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه كبر على المشركين ما تدعوهم اليه الله يجتبى اليه من يشاء و يهدى اليه من ينيب الشورى ١٣ ٢٨٢ ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلاة فاجعل أفئدة من الناس تهوى اليهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون ابراهيم ٣٧ ٣٠٧ الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون يونس ٦٢ ٣٠٩ و ان ليس للانسان الا ما سعى النجم ٣٩ ٣٠٩ لا يكلف الله نفسا الا وسعها البقرة ٢٨٦ ٣٢٨ و لا تحسبن الذين كفروا انما نملي لهم خير لانفسهم ، انما نملي لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين آل عمران ١٧٨ ٣٢٩ ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم الرعد ١١ ٣٢٩ ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم الانفال ٥٣