ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٧ - بحثى در بارهء بدا
< شعر > لشكرى از خاكدان سوى اجل تا ببيند هر كسى عكس العمل باز بىشك بيش از آنها مى رسد آنچه از حق سوى جانها مى رسد آنچه از جانها به دلها مى رسد آنچه از دلها به گلها مى رسد اينست لشكرهاى حق بيحد و مر بهر اين فرمود : ذكر للبشر < / شعر > مولوى پيش از توضيح معناى بدا ، چند بيت از مولوى براى تصور « بدا » در اينجا نقل مى كنيم .
مولوى اين ابيات را در تفسير آن حديث منسوب به پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم سروده است كه مى گويد : « جفّ القلم بما هو كائن » ( قلم در بارهء آنچه كه به وقوع خواهد پيوست ، خشكيده است ، يعنى همهء آنچه كه در عالم هستى تحقق پيدا خواهد كرد ، قلم قضا آن را نوشته و تمام شده است . ) < شعر > هكذا تأويل قد جفّ القلم بهر تحريض است بر فعل اهم چون قلم بنوشت كه هر كار را لايق آن هست تأثير و جزا كژ روى جفّ القلم كژ آيدت راست رو جَفَّ الْقَلَمْ بفزايدت كرد دزدى دست شد جَفَّ الْقَلَمْ خورده باده مست شد جفّ القلم عدل آرى مقبلى جفّ القلم ظلم آرى مدبرى جفّ القلم تو روا دارى روا باشى كه حق خود كند معزول از حكم سبق < / شعر > معناى بيت آخر محكمترين و روشنترين دليل براى اصل « بدا » است كه مى گويد : آيا عقل و وجدان تو تجويز مى كند كه بگويى : خداوند سبحان با ثبت و نوشتن هر آنچه كه در جهان هستى به وقوع خواهد پيوست ، قدرت تصرف در هستى را از خود سلب نموده است چنين تصورى مساوى اينست كه بگويى : خداوند با ثبت همهء آنچه كه تحقق خواهد يافت ، [ در لوح محفوظ يا در امّ الكتاب ] خدايى را از خود سلب نموده است زيرا قدرت مطلقهء او عين ذات اقدس او است و با سلب قدرت از خويشتن ،