ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢ - انسان و انديشه و تعقل
كل چيست آيا كل فقط در كميتهاى محدود قابل تحقق است انواع ارتباطات كلها با اجزاء خود چيست آيا با رفتن جزء از بين كل هم از بين مى رود همان گونه كه پيرامون هر قضيه نظرى ، قضاياى بديهى وجود دارد . در اين صورت اگر ما در اين واكنش افراطى ذهن را مانند آيينه محض تصور كنيم ، ١ - تكليف عدد در عمليات رياضى چه مى شود ٢ - مفاهيم كلى تجريدى يا انتزاعى كه موضوعات قوانين علمى از آنها تشكيل مى شود ، بكلى منتفى خواهند گشت .
٣ - تجسيم كه در موارد بسيار فراوان از هنرها ضرورت دارد ، معناى خود را بكلى از دست مى دهد . معناى تجسيم همان گونه كه مى دانيم عبارتست از تصور يك مفهوم يا يك مصداق بر خلاف آنچه كه هست با ترتيب اثر بر طبق همان خلاف . يكى از دوستان شما در صحنه نمايش زندگى امير كبير ، نقش اين شخصيت را بازى مى كند ، شما دوستتان را كه مثلا نامش هم مسعود است مى شناسيد و يقين داريد كه امير كبير نيست ، ولى در همه موقعيتهاى حياتى سياسى و اجتماعى كه آن شخص ( آقاى مسعود ) بازى مى كند ، او را امير كبير تلقى نموده و همه كارها و گفتارها و همه حركاتش را بآن شخصيت نسبت داده ، و بر طبق واقعيت آنها كه در وجود امير كبير بوده است ، بازتاب نشان مى دهيد ، خشمگين مى شويد ، تعجب مى كنيد و حادثه اى كه زندگى اين شخصيت را پايان داده است شخصيت شما را غمگين مى سازد ، در صورتى كه در هر يك از آن حالات بازتابى ، اگر از شما بپرسند كه واقعيت اين شخص كيست كه شما را به ايجاد عكس العمل موجب شده است شما در پاسخ خواهيد گفت : اين شخص دوست من آقاى مسعود است كه با او همسايه هستيم . ٤ - خود هشيارى كه در اصطلاح عربى علم حضورى و در اصطلاح خارجى كنسيانس ، كانشنس گفته مى شود .
انسان در چنين حالتى من خود را درك مى كند ، بدون اين كه كمترين مغايرتى ميان من درك كننده و من درك شونده باشد . يعنى من انسان در حال علم حضورى هم درك مى كند و هم درك مى شود و اين درك بهيچ وجه با آينه بودن ذهن سازگار نمى باشد .