ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٠ - تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
معرفت ، ما را با سرّ وجودمان رو به روى يكديگر قرار مى دهد . » [١] ٥ - صفحهء ٣٩ از سطر ٧ تا سطر ١٠ « به همهء اين گسترهء بزرگى كه شما آن را زندگى مى ناميد - گستره اى كه در هر شكل از روابط آن ، تضاد وجود دارد و آبستن دشمنى ، تقابل ، بىرحمى و جنگهاى بىپايان است . به اين گستره خوب نگاه كنيد ، اين گستره ، اين زندگى همهء آن چيزى است كه ما مى شناسيم » پاسخ - يك - منحصر ساختن شناخت ما در زندگى بآن پديدههاى منفى كه ذكر مى كند دليلى ديگر براى اثبات نا آشنايى نويسنده با همهء ابعاد حيات بشرى است . آيا آن همه تعاونها و هماهنگيها كه بشر در عبور از فراز و نشيبها و سنگلاخهاى تاريخ از خود نشان داده است كه شايسته تحسين و تمجيد بينهايت است ، براى ما قابل شناخت از زندگى نيست آيا آن همه پيشرفتهاى علمى كه بشريت در طول تاريخ با تكاپوى جدى بدست آورده است ، براى ما شناخته شده نيست آيا بهترين گذشتها و فداكارىها و حتى قربانيها را در كوتاه كردن چنگالهاى ستمگران از گلوى ستمديدگان از خود ارائه نكرده است نكند اين نويسنده هم مانند بعضى از تيز كنندگان اسلحه قدرتپرستان با تفسير زندگى به جنگ و خصومت و بىرحمى ها ، مى خواهد ساده لوحان را چنين توصيه كند كه : از زندگى جز آنچه را كه من بشما مى گويم ، مورد توجه و شناخت قرار ندهيد ، تا يكه تازان ميدان تنازع در بقاء بدون اضطراب و نگرانى و بدون تحمل مشقت فراوان ، انديشه و اراده و بطور كلى زندگى شما را در راه خودكامگى و سلطه جويىهاى خود استخدام كنند .
اين نويسنده بدون توجه به استعدادهاى سازنده صلح و صفا و نوعدوستى بشرى ، به بعد ستيزه جوئى انسانها مى پردازد ، بطورى كه ساده لوحان بدون زحمت باين نتيجه برسند كه در ذات خود چيزى جز تضادى بىرحمانه و انديشه براى كشت و كشتار ندارد ، با اين حال اين نويسنده بدون توجه به تناقضگويى تقصير را به گردن قدرتپرستان
[١] علم به كجا مى رود تأليف ماكس پلانك ص ٢٣٧ و ٢٣٨ ترجمهء آقاى احمد آرام