ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٠ - ١٠ - نياز انسان به پاسخ براى چهار سؤال اساسى كه در روياروى او قرار گرفتهاند
اوليه هستند در اسلام داده شده است . پاسخ سؤال دوم و سوم با مضمون آيهء شريفهء ( الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا ) كه بطور فراوان در منابع اصلى همهء اديان إلهى مخصوصاً در اسلام با كمال صراحت مطرح شده است ، بيان شده است . پاسخ سؤال سوم همان گونه كه متذكر شديم ، عبور از آزمايشهاى متنوع و قرار گرفتن در جاذبه كمال است كه با تعبير عبادت در آيهء ( وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ) ( و ما جن و انس را نيافريدهايم مگر اين كه مرا عبادت كنند . ) مطرح گشته است .
ممكن است گفته شود : شناخت حقيقت اين سؤالات ٤ گانه و پاسخ آنها از قبيل موضوعات هستند نه از مقولهء احكام ، در صورتى كه شما مى خواهيد احكام ثابت و اوليه در اسلام را مطرح نماييد پاسخ اين اعتراض چنين است كه اگر چه سؤالات مزبور و پاسخهاى آنها بطور مستقيم از سنخ موضوعات مى باشند ، ولى اين موضوعات اساسىترين ريشههاى احكام ثابت اوليه در اسلام را معرفى مى نمايند . اين موضوعاتند كه منشأ دستورات و احكام ثابت و اوليه در بارهء لزوم به فعليت رساندن استعدادها و سرمايههاى موجود در نهاد انسان مى باشند . بعنوان مثال براى شناخت « من » لازم است علم و معرفت و انديشه و تعقل و دريافتهاى شهودى را تحصيل و يا تقويت نمود .
منابع اين دستورات در قرآن و احاديث بيش از حدّ شمارش است . باضافهء حكم بديهى و ثابت و اولى خود عقل و وجدان در بارهء لزوم به فعليت رساندن امور مزبور ، ( استعدادها و سرمايههاى موجود در نهاد آدمى . ) همچنين منشأ اساسى اين حكم ثابت و اولى كه من نبايد در اين دنيا بىهدف و بيهوده و رها زندگى كنم و حركتى كه در اين زندگانى دارم ، بايد قابل تفسير و توجيه باشد ، اينست كه من از يك فيض و حكمت و مشيت بالغه باين دنيا آمدهام - < شعر > دگر گفتى مسافر كيست در راه كسى كاو شد ز اصل خويش آگاه < / شعر > نه تنها لزوم حركت هدفدار و قابل تفسير و توجيه به منشأ اساسى مزبور مستند است ،