ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٥ - راسخون در علم چه كسانى هستند
باين كه خداوند علم تأويل را به اشخاص مخصوصى از بندگان خود كه پيامبر و أئمهء معصومين مى باشند تعليم داده و مردم ديگر بايد از آنان فرا بگيرند . همان گونه كه خداوند متعال علم غيب را كه در انحصار خود او است . مورد استثنا قرار داده و فرموده است : ( عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِه أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ ) [ الجن آيه ٢٧ ] ( خداوند عالم غيب است و هيچ كس را به غيب خود مطلع نمى سازد مگر به پيامبر و رسولى كه مورد رضايت او است ) و اين نكته را نيز علامهء طباطبائى متذكر شده است .
مسئلهء دوم - اين كه خداوند متعال در اين آيهء شريفه يكى از صفات راسخين در علم را كه عبارتست از ايمان به متشابه و باين كه همهء قرآن اعم از محكم و متشابه از نزد خدا است . متذكر شده است منافاتى با اين حقيقت ندارد كه منابع ديگر اثبات كند كه همين راسخون در علم ، به تأويل متشابهات عالمند و ديگر مردم بايد از آنان بياموزند .
مسئلهء سوم - اگر بر فرض غير صحيح بگوييم : واو در و الراسخون فى العلم عاطفه است و معناى آيه چنين است كه « و نمى داند تأويل متشابه را مگر خداوند و راسخون در علم ، باز نمى توانيم راسخون در علم » را به هر كسى كه از طرق معمولى مقدارى علم به دست آورده ، اطلاق كنيم . همهء ما از اين جريان اطلاع داريم كه هيچ مفسر و فقيه و متكلم و حكيم و فيلسوفى كه منابع علم و معرفت آنان همين حواس و انديشه و تعقل و منقولات است ، نمى توانند ادّعاى رسوخ در علم ( استحكام غير قابل تزلزل و قطعى مطلق ) داشته باشند و چنين ادعايى هم هيچ كس نكرده است . آيا امثال فخر رازىها نگفتهاند :
< شعر > نهاية إقدام العقول عقال و أكثر سعى العالمين ضلال و لم نستقد من علمنا طول بحثنا سوى أن جمعنا فيه قيل و قال < / شعر > ( نهايت كوشش عقول بشرى بند و زنجيرى است كه نمى تواند از آن رهايى يابد و اكثر تلاش عالميان گمراهى است و ما از علم خود در طول عمرمان استفاده نكرديم ، مگر اين كه مشتى قيل و قال براى خود اندوختيم ) از طرف ديگر با توجه به منابع قطعى كه