روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٨٢٣ - روزشمار جنگ جمعه ٢٢ فروردین ١٣٥٩٢٥ جمادی الاولی ١٤٠٠ ١١ آوریل ١٩٨٠
یکپارچه و متحد به ویژه ارتشی قدرتمند، نهفته است که در جهت مقاصد بلامنازع او است. به همین دلیل است که عراق توجه خاصی به حملات نظامی و عملیات تخریبی نظیر انفجار و خرابکاری دارد و طبق گفتة تهران، در حال حاضر این عملیات به حملات هوایی و بمباران منطقة قصرشیرین به وسیلة توپخانه های عراقی مبدل شده است.
آیت الله خمینی و پیروانش از دعوت توده ها به قیام بر ضد رهبران "کافر" بغداد که همانند شاه "باید به زباله دان تاریخ انداخته شوند"، استفاده می کنند. مسلماً این حربه، مؤثر است. طبق گفتة مقامات عراقی، سازمان "الدعوه" ساخته و پرداختة دست ایرانیان است که با "گروه های خارجی که در خلیج فعالیت می کنند، با گروه های مشکوک در لبنان، با پیروان ملامصطفی بارزانی و بالاخره با گروه های کمونیستی در خارج از عراق" ارتباط دارند. در چنین وضعیتی صدام حسین هدفش تنها ترور دشمنانش نیست، بلکه به دستگاه های دولتی که قاعدتاً به او وفادار هستند نیز رحم نمی کند.
نشانه هایی در ماه های اخیر وجود دارد مبنی بر این که بعثی ها، به ویژه در رده های پایین تر، سعی می کنند فاصلة خود را با حزب بعث این کشور حفظ نمایند و رفته رفته آرزوی آنها این است که در کنج انزوا فرو روند و از شهرت دور باشند؛ زیرا بیم آن دارند که مبادا روز حساب پس دادن آنها نزدیک باشد. برای مبارزه با همین مسئله است که صدام حسین اخیراً در اجتماع حزب اظهار داشت: «ما در حال حاضر در دوران استالینی خود به سر می بریم. ما با مشتی آهنین، جزئی ترین انحراف یا پشت کردن به حزب را درهم خواهیم کوبید و این کار را با خود بعثی ها آغاز می کنیم.»
در حالی که اکثر افسران ارتش عراق سنی هستند و اکثر افسران جزء، شیعه می باشند، بزرگ ترین خطری که صدام حسین در صورت صف آرایی ارتش خود با ایران، با آن مواجه می شود، از هم پاشیدن این سازمان نیرومند از داخل است. اگرچه ارتش عراق تمایل اندکی به مبارزه با کُردها داشت، در این جنگ همچون باروت توپ عمل کرد. در جنگ با ایران، ارتشیان عراقی ترجیح می دهند میدان مبارزه را ترک کنند نه این که در درگیری یی که در مقایسه با جنگ با کُردها حتی تمایل کم تری به آن دارند، کشته شوند.[١]
در مقالة روزنامة الانوار نیز تحت عنوان «عرب و فارس» آمده است:
در روزهای نخست انقلاب ایران، میان جمهوری خمینی و اعراب، سه پل وجود داشت که ظاهراً برای عبور قابل استفاده بود: نخست شعار نه شرقی نه غربی، یعنی نه روس و نه امریکا؛ دوم مسئلة فلسطین؛ و سوم بازگشت به اصالت و اسلام. ولی در خلال یک سال، در زیر این پل ها آب های زیادی به جریان افتاده است و به دلیل نحوة عملکردها و فعل و انفعال ها، علامت های سؤال بسیاری جلو آنها نمایان شده است و به جای این سه پل ارتباطی، میان ایران و اعراب سه مسئله حائل گردیده است که عبارتند از: جزایر عربی که ایران در زمان حکومت شاه اشغال کرده است، قومیت عربی، و مسئلة صادر کردن انقلاب.
تضاد نخست این که ایران که شعار نه شرقی نه غربی را سر می دهد و ظاهراً در جنگ گرمی با امریکاییان و در جنگ سردی با روس ها است، خود، جبهة جنگ جدیدی را با عراق باز می کند؛ آن هم در زمانی که عراق کشورهای عربی را به پیروی از منشوری ملی دعوت کرده است تا منطقه را از زدوبندهای بین المللی و رقابت ابرقدرت ها دور نگه دارد، و هرگونه ارتباط با پیمان های نظامی خارجی و ایجاد هرگونه پایگاه نظامی بیگانه در سرزمین اعراب را تحریم کند.
تضاد دوم این که ایران اصرار دارد چهرة فلسطینی خود را نشان دهد، و از نقش بزرگ خود در کمک به اعراب برای بازستادن فلسطین دم می زند؛ اما خود در ادامة اشغال جزایر عربی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی اصرار می ورزد و بدتر از همه، تهران در بحران خود با امریکا، برای پس راندن واشنگتن سلاحی نمی یابد جز این که اوضاع کشورهای عربی خلیج نفت خیز را متشنج و به حد انفجار می رساند.
تضاد سوم این که اسلام را در رویارویی با قومیت عرب قرار می دهد؛ زیرا مقامات ایرانی از امام خمینی گرفته تا بنی صدر، این گفته ها را تکرار کرده اند که قومیت عرب یک ایدة صهیونیستی است یا حداقل
[١] مأخذ ٨٤، ص ١٨، گاردین چاپ لندن، ١١ آوریل ١٩٨٠ (٢٢/١/١٣٥٩).