اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٣ - شيخ اشراق و فرهنگهاى وارداتى
شيخ اشراق و فرهنگهاى وارداتى
كند و كاو پيرامون ريشههاى تفكّرات وارداتى در اسلام چندين جلد كتاب را در برمىگيرد، ولى تمركز بر پژوهش شخصيت نخستين جلوداران آنها همچون حسن بصرى و واصل بن عطا كه پيشتر بخشى از شخصيت آن دو را بيان كرديم، در مورد زمينهاى كه انديشههاى فلسفى در محافل مسلمانان بر آن بنا شد، تصوّر روشنى به دست ما مىدهد. در اين جا درباره بنيانگذار انديشه اشراق ميان مسلمانان و دقيقاً سرزمينهاى شرقى همچون ايران، عراق، سوريه و تركيه سخن خواهيم گفت. اين بنيانگذار كسى نيست مگر شهاب الدين سهروردى، شيخ اشراق كه فرقههاى صوفيه و فلاسفه اشراقى همچون ملاصدراى شيرازى تحت تأثير او قرار گرفتند. [١]
سهروردى به سرزمينهاى مختلفى سفر كرده است، مدّتى را در زنجان زيسته و سپس به اصفهان رفته و فلسفه ابن سينا را آموخته است و از آنجا راهى آذربايجان شد و سپس در حلب رحل اقامت افكنده است و به حاكم آن ملك ظاهر بن صلاح الدين ايّوبى نزديك شده است، ولى از سوى فقهايى كه از بازگشت جنبشهاى باطنى بر حذر مىداشتند با مخالفت روبرو شد. نتيجه اين رويارويى آن بود كه فقها او را با اتهاماتى نظير كفر به خاتميت پيامبر و اعتقاد به امكان بر انگيخته شدن پيامبرى جديد پس از خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله، تكفيرش كردند. اگر چه برخى از تاريخ نگاران اين تهمت را از او منتفى دانستهاند، ليكن با توجه به انديشههاى او چنين چيزى را دور نمىدانيم. در نتيجه سهروردى به دستور ملك ظاهر به قتل رسيد و از همين جا بود كه واژه «مقتول» به او اطلاق شد و شاگردانش او را «شهيد» ناميدند، ولى شيخ اشراق كه در سومين دهه زندگى خود به قتل رسيد بر فرهنگ اسلامى اثر منفىِ سترگى داشت و از همين رو جا دارد كه در انديشههاى او درنگى كنيم.
[١] - مراجعه كنيد به كتاب رسائل فلسفى، ص ٥٩.