اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢١٨ - الف- ديدگاههاى فلسفى
مىكنند كه انسان همان زمان است و مردم چيزى نيستند جز زمانهاى متحركت، زيرا زمان، جوهر و حركت انسان است و در يك سخن در ميان فلاسفه ديدگاههاى گوناگونى پيرامون زمان يافت مىشود كه ما به گونهاى بسيار چكيده، آنها را بيان مىكنيم:
الف- ديدگاههاى فلسفى
١- ارسطو حقيقت زمان را مقدار حركت جسمى مىدانست كه ديگر اجسام را در برگرفته است.
٢- ملّا صدرا مىگويد: زمان، مقدار حركت جوهر سيّال است و به ديگر سخن، زمان در حقيقت، همان حركت جوهرى است كه در هر جسمى سامان مىيابد و همين مقدار حركت، زمان ناميده مىشود. شايد اين همان چيزى باشد كه انيشتين آن را بُعد چهارم مىنامد.
٣- برخى از فلاسفه زمان را صرف و هم مىدانند و بر اين اساس، گذشته، حال و آينده در خارج وجودى ندارند، بلكه فقط در اوهام ما يافت مىشوند.
٤- برخى فلاسفه نيز معتقدند زمان صرف پيوند رخدادى است با رخداد ديگر.
پس هرگاه در سپيده دم نماز مىگزاريم نماز ما كه يك رويداد است با طلوع فجر كه رويداد ديگرى است پيوند مىيابد و پيوند ميان اين رويداد (نماز) با آن رويداد (طلوع فجر) همان زمان است.
٥- افلاطون مىگويد: زمان، ادامهاى جوهرى است كه به ذات خود استوار است و هرگاه به امور ازلى نسبت داده شود سرمدى ناميده مىشود و هرگاه به موجودات مجرّد نسبت داده شود دهر ناميده مىشود و هرگاه به متغيرات نسبت داده شود زمان خوانده مىشود. [١]
[١] - مراجعه كنيد به پانوشت صفحات ٨٤- ٨٥ كتاب علم الكلام، ج ١، تأليف سيد احمد صفايى.