اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٥٢ - فصل هفتم قضا و قدر، بحثى مقايسهاى
مردى پس از بازگشت از صفين از امير المؤمنين عليه السلام پرسيد: يا امير المؤمنين! به ما بگو آيا رفتن ما به سوى شام بر پايه قضا و قدر بود؟ امام عليه السلام فرمود: آرى! اى شيخ، شما بر تپّهاى فراز نرفتيد وبر درّهاى فرود نيامديد، مگر با قضا و قدر الهى.
آن مرد گفت: من رنج خود را نزد خدا حساب مىكنم، به خدا سوگند مزدى براى خود نمىبينم. امام على عليه السلام فرمود: آرى! خداوند اجر شما را به سبب مسير و آمد و شد تان، فراوان گردانده و حال آن كه شما در اين وضع مجبور نبودهايد. آن مرد گفت: چگونه مجبور نبودهايم در حالى كه قضا و قدر ما را به اين مسير سوق داده است و اين مسير ما از قضا و قدر است؟ امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «خدا به تو رحم كند، شايد تو قضاى لازم و قدر حتمى را گمان كردى، اگر چنين بود پاداش وكيفر، نادرست بود، نويد به خير و خوبى، بم به شرّ و بدى ساقط مىگشت. خداوند سبحان بندگانش را امر كرده با اختيار، نهى فرموده با بيم و ترس و تكليف كرده به كار آسان و دستور نداده به كار دشوار و كردار اندك را پاداش بسيار عطا فرموده، و او را نافرمانى نكردهاند از جهت اين كه مغلوب شده باشد و فرمانش را نبردهاند از جهت اين كه مجبور كرده باشد و پيغمبران را از سر بازى نفرستاده وكتابها را براى بندگان بيهوده نفرستاده، آسمانها، زمين و آنچه را در آنهاست بيجا نيافريده:
... ذلِكَ ظَنُّ الَّذِين كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ [١].
«اين گمان كسانى است كه كفر وزيدند، پس واى بر كسانى كه كفر وزيدند از در افتادن در آتش.»
پس آن مرد شادمانه بر خاست در حالى كه مىگفت: تو همان امامى هستى كه در پرتو فرمانبرى از او به روز رستخيز از خداى رحمان اميد رضوان مىبريم. [٢]
خلاصه سخن، اين كلام انسان مسلمان ناگزير بايد تعاليم خود را از منبع حقيقى
[١] - سوره ص، آيه ٢٧.
[٢] - نهج البلاغه، جملات قصار، ٧٨. و بحار الانوار، ج ٥، ص ٩٥.