اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٦٦ - فصل نهم شبههها و پاسخها
براى شخص تأييد كننده از تحقق يافتن اين- ستم حاصل مىآيد، متفاوت است. او از هر آنچه پيرامون نقاط منفى اين نظام ستم پيشه گفته مىشود چشم پوشى مىكند، حتّى پا از اين فراتر مىنهد و مىكوشد به ستم جامه عدالت بپوشاند و جنايتها را متناسب با هوى و هوسش و بطوريكه ضامن ادامه استثمار و فرصتطلبى او باشد، توجيه نمايد.
اما مخالفت با ستم و ظلم رنگ ديگرى دارد كه با ستم، ابزار، انگيزهها و نتايج آن متفاوت است و مصلحت والاى جامعه را در نظر مىگيرد كه از عدالت قوانين آسمانى بر مىخيزد، يا دست كم آنچه عقل آن را تأييد مىكند و رفتار فطرى بدان مهر تأييد مىزند و در نتيجه، مخالفت با ستمگران با هوى، هوس انسان و تمايلات نفسانى ناهمسوى دارد.
يك سرمايه دار بزرگ كه ثروت فراوان دارد نمىتواند به نقاط منفى سرمايه دارى اعتراف كند و يك حزبىِ متنفذ در نظام مثلًا كمونيستى سابق نمىتواند درباره پيامدهاى نظام تك حزبى و ديكتاتورى مطلقى كه سرنوشت كشورهاى كمونيستى را به تباهى كشاند، سخن حق را بر زبان آورَد. دليل اينها همه آن است كه شخص بآسانى نمىتواند به خطاهاى خود اعتراف كند، چه رسد به آن كه اين خطاها به مرز جنايت برسد كه اعتراف به خطا مستلزم مخالفت فراوان با هوى و هوس است.
پيرامون بحث ما، مسأله با اين شيوه درست و سالم، دمساز است، زيرا هوى و هوس آدمى، يا مايل است به جبر بگرايد و يا به تفويض. او به جبر مىگرايد تا از مسؤوليتهاى شرعى، شخصى و اجتماعى، شانه خالى كند و به تفويض مىگرايد تا بازهم از مسؤوليتهاى شرعى، شخصى و اجتماعى بگريزد. تفاوت اين دو گرايش تنها در نمود، نهفته است در حالى كه بود و جوهره هر دو در پيروى از هوى و هوس كاملًا با هم يكى هستند. جبرى مذهبان مىگويند خداوند به اوامر خود ما را امر كرده است و از نواهى خود ما را بازداشته است، ليكن توان تعهد به اين اوامر و نواهى را به ما نداده است و طرفداران تفويض مىگويند خداوند ما را به چيزى امر