اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٩ - انديشه اول- وحدت هدف در رسالتهاى الهى
آنها در مطرح كردن معارف الهى يكسان هستند و خطوط اصلى آن نيز تفاوتى با يكديگر ندارند و قرآن كريم كاملترين آنهاست.
بنابراين آنچه براى ما شايسته است كه به تاريخنگارى آن بپردازيم همان انديشه بشرى است؛ انديشهاى كه نارسا زاده مىشود و در خلال پويش خود همراه با زمان و مكان، تكامل مىيابد و سر انجام شاهديم كه خود را نقض مىكند. انديشهاى كه يك زمان در يونان پديد مىآيد و به اسكندريه منتقل مىشود و از آنجا راهى انطاكيه مىگردد و از آن نقطه به روم و ديگر سرزمينهاى جهان مىرود و چهره آن با گذر از تمدّنهاى گونهگون همچون تمدّن هلنيسم، مصر، ايران باستان و ديگر تمدّنها، تغيير پيدا مىكند.
معارف الهى
براى ارائه گوشهاى از فلسفه بشرى ناگزير بايد روشن كنيم، انديشهاى كه از سوى خداوند متعال به انسان وحى مىشود. از اثر پذيرى شرايط و هرگونه آلايشى منزّه است، از تأثيرات حالات روانى انسان شرايط فرهنگى، اقتصادى و سياسى همچون طبيعت توليد، يا شيوه حكومت و يا نظاير آن، به دور است، زيرا اين انديشه از هرگونه هوى و هوسى بر كنار است و چونان دانش پيامبر حضرت محمّد صلى الله عليه و آله است كه خداوند درباره آن مىفرمايد:
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى [١].
«و از روى خواهش (نفسانى) سخن نمىگويد، آن قرآن جز وحى نيست كه (بر پيامبر) فرستاده مىشود.»
شبه جزيره عربستان در روزگار نزول قرآن كريم با آنچه كه از اوضاع اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى برخوردار بود كه نمىتوانست در ماهيت معارف قرآنى اثر نهد
[١] - سوره نجم، آيات ٣- ٤.