اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٠٩ - دور و تسلسل
عقلها اوج فراوان مىگيرند، امّا بدو نمىرسند و خداوند خود در قرآن مجيد مىفرمايد:
مَّا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ... [١].
«من آنها را نه در آفرينش آسمانها و زمين و نه در آفرينش خودشان حاضر نساختم ...»
ما مخلوقها، چگونگى آفرينش خويش را نديده و درك نكردهايم و نمىتوانيم بگوييم آفرينش بر طبق قانون علّت و معلول صورت پذيرفته است.
آرى! ممكن است از نقطه نظر لغوى بگوييم خداوند سبحان علّت خلايق و يا علّت العلل است، ولى اين صرفاً تعبير فراخ است و صرفِ تعبير نمىتواند دليل عقلى باشد، يا مىتوانيم بگوييم دليل عقلى با صرف يك بيانِ درهم و پريشان، استقرار نمىيابد. آنچه از مثالهاى حرارت، آتش، سرما، يخچال و سنخيت علت در خاطر داريم همگى در حدود مخلوقها مطرح است نه در حدّ و مرز تعريف پيوند ميان خالق و مخلوق.
ما در پرتو فطرت پاك خود در مىيابيم كه خالق، جز مخلوق است و به هيچ صورت درست نيست كه ميان آفريننده و آفريده، ميان توانا و ناتوان، ميان توانگر و كم توشه، قياس شود.
منطق روايات
روايات متعددى در دست است كه از پيامبر و امامان اهل بيت عليهم السلام در اين زمينه رسيده است به علاوه مقدار فراوانى آيه كه به تعريف صفات الهى، جدا كردن ميان او و مخلوقات اختصاص دارد:
١- از امير المؤمنين عليه السلام پرسيدند كه آيا مىتوان كلمه «شىء» را به خدا اطلاق
[١] - سوره كهف، آيه ٥١.