اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٩ - سامري اين امّت
بصره را فتح كرد مردم دور او گرد آمدند، حسن بصرى نيز در ميان مردم بود و لوحههايى با خود داشت كه هرچه اميرالمؤمنين مىفرمود بر آن مىنگاشت.
اميرالمؤمنين عليه السلام با صداى بلند به او خطاب كرد: چه مىكنى؟ او پاسخ داد: آثار شما را مىنويسم تا پس از شما آنها را روايت كنم. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: آگاه باشيد كه هر قومى يك سامرى دارد و او سامرى اين امّت است با اين تفاوت كه او نمىگويد «به من دست نزنيد» بلكه مىگويد «جهادى در كار نيست.» [١]
آنچه را اين نص و جز آن روشن و آشكار مىنمايد، وجه همانندى ميان سامرى بنى اسرائيل و حسن بصرى است. سامرى بنى اسرائيل براى آنها گوسالهاى آورد كه پيكرى داشت و نعره مىكشيد و گفت: اين خداى شما و خداى موسى است و بدين ترتيب بخش فراوانى از تودههاى بنى اسرائيل را گمراه كرد و حسن بصرى نيز چنين كرد و مسؤوليت را از اسلام زدود و مباحث عقيدتى را پس زد و آنها را به راهى كشاند كه ايمان از عمل تهى گشت. بصرى همان كسى است كه به نقل طبرسى در احتجاج [٢] اميرالمؤمنين او را برادر ابليس خوانده است و مكتبى گمراه در (قدر) بنيان نهاد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را نكوهيده و امّت را از آن بر حذر داشته است و گروهى از علماى اسلام از حضرتش صلى الله عليه و آله روايت كردهاند كه فرمود: «قدريه از زبان هفتاد پيامبر نفرين شده است.» عرض شد: يا رسول اللَّه! قدريه چه كسانى هستند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «گروهى كه گمان مىكنند خداوند ارتكاب گناهان را برايشان مقدّر كرده و بر اين گناهان كيفرشان مىدهد.» [٣]
ابن عباس مىگويد: «اميرالمؤمنين عليه السلام به حسن بصرى كه مشغول وضو گرفتن بود گذشت و فرمود: اى حسن! وضوى صحيح بگير. او گفت: اى اميرالمؤمنين!
[١] - بحارالانوار، ج ٤٢، ص ١٤١، روايت ٢.
[٢] - همان مأخذ، ج ١، ص ١٧١.
[٣] - همان مأخذ، ج ٥، ص ٤٧.