اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٥ - شيخ اشراق و فرهنگهاى وارداتى
تحت تأثير فلسفه نور در ميان مجوس قرار داشته است.»
اين از يك سو و از سوى ديگر اين شخص در برابر فرهنگهاى يونان باستان، خود باخته بوده است. ما مىتوانيم از خلال نوشتههاى او بر حقيقت و طبيعت اين بُعد از شخصيت سهروردى آگاهى يابيم. او مىگويد: ارسطو كه چون شبحى بر من نموده شد ديدم. از او پرسيدم نظرت درباره افلاطون چيست؟ و شبح ارسطو- كه قرنها پيش از سهروردى مرده بود- بدو پاسخ مىدهد كه: افلاطون بزرگترين فيلسوف و عارف است و بايد او را بنيانگذار فرهنگ انسانى دانست.»
سهروردى از زبان شبح ارسطو فضايلى را براى ارسطو بيان مىكند كه قابل شمارش نيست.
سپس شيخ اشراق از ارسطو درباره ميزان درك فلاسفه مسلمان از افلاطون پرسش مىكند و شبح ارسطو پاسخ مىدهد:- كه البته از زبان سهروردى بيان مىشود- ميزان درك فيلسوفان مسلمان از افلاطون همچون نسبت يك بر هزار است. اين نقل قول الهامى از شيخ اشراق نشان دهنده مقدار ذوب اين شخص در نحله افلاطونى است و مىكوشد چنين وانمود كند كه افلاطون در دنياى فلسفه، در اوج قرار دارد و اين فلاسفه مسلمان چيزى در دست ندارند. او براى توجيه باور خود اين الهام و رؤيا را از ارسطو بيان مىكند و آنچه او در مورد افلاطون حكايت مىكند وحى منزل از شبح ارسطو نيست، بل در حقيقت، بيانى است از آنچه در ذهن سهروردى خلجان دارد، زيرا او در برابر افلاطون احساس كوچكى مىكرد تا جايى كه گفته شده: سهروردى از جمله فلاسفه مسلمان است كه بيش از ديگران در تفسير سخنان افلاطون، وقت صرف كرده است.
بدين ترتيب با ميزان اثر پذيرى سهروردى از انديشههاى يونان باستان آشنا شديم؛ انديشههايى كه بسيارى از فلاسفه مسلمان نتوانستند از آن رهايى يابند و براى مثال فارابى عميقاً تحت تأثير فلسفه هلنيسم و در نتيجه انديشههاى افلاطون قرار داشت. آن جا كه فارابى ميان انديشههاى ارسطو و افلاطون اختلافات عميق