اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٠ - علم، چونان نور
علم، چونان نور
«علم نورى است كه خداوند در قلب هر كه خواهد بيفكند» اين حقيقتى است كه حكما و فلاسفه آن را درك نكردند و بازش نشناختند، از همين رو به كژراهه كشيده شده و ره گم كردند، تاجايى كه برخى گفتهاند علم بر نفس آدمى عارض مىشود و اين بدآن مفهوم است كه نفس بشرى به صفحهاى فلزى و حساس مىماند كه صورت پديدهها بر آن نقش مىبندد، همچون نوارهاى حساس و فيلمهايى كه امروزه با به كارگيرى ابزار تصوير بردارى مورد بهرهورى قرار مىگيرد.
فيلم هنگامى كه نور بر آن مىافتد حساسيت نشان مىدهد و تصوير مورد نظر بر آن نقش مىبندد و سپس با عبور از ديگر مراحل، مواد شيميايى ظاهر كننده بر آن به كار زده مىشود تا چهره مشخّص گردد و آنگاه بر ورقه حساس ديگرى منتقل مىشود كه تصوير پديده را آشكارا در برابر ديدگان مىنهد.
نفس انسان را نيز چنين دانستهاند و آن را پديدهاى حسّاس تلقّى مىكنند كه عوامل مؤثّر بيرونى بر آن اثر مىنهد و پديدهها بر آن نقش مىبندد و در نتيجه، علم حاصل مىگردد. اين همان چيزى است كه آن را وجود ذهنى ناميدهاند يعنى در ذهن انسان، وجودى از اشياء هست و از همين جاست كه بن بست پيش مىآيد و اين عدّه بر گرد حلقهاى ميان تهى مىگردند. آنها درباره اين وجود ذهنى پرسش مىكند كه آيا با وجود خارجى همخوان است يا خير؟ اگر گفته شود: خير، پس چگونه آنچه با معلومش همخوانى ندارد دانسته مىشود؟ و اگر گفته شود: آرى! در اين جا اين مشكل پيش مىآيد كه وجود ذهنى از مقوله كيف است و موجودات خارجى از مقولات گوناگون كه برخى از آنها عرض هستند و برخى ديگر جوهر و پارهاى زمان و گروهى مكان. شايد يك مثال آسان براى ما اين مفهوم را كه از قدرى پيچيدگى برخوردار است آشكار سازد. ما مىگوييم: آب غير از هواست وهر دو غير از عنصر اكسيژن- البتّه در تركيب هوا وجود عناصر اكسيژن و آب- هستند