اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣١٩ - نفى صفات خلق از خالق
خشنودى تو ومعبودى جز تو نيست.»، اگر او نيز بشر بود، ليكن از آن بشرهايىكه ايمان، معرفت حقيقى الهى دلها و وجدان ايشان را آكنده كرده بود.
نفى صفات خلق از خالق
آنچه از آيات قرآنى استفاده مىشود و به هنگام تعريف خداوند سبحان در روايات رسول اكرم و اهل بيت او عليهم السلام آمده، نفى صفات خلقى و مخلوقى از خداوند جهانيان است كه براى نزديك كردن انسان به او صورت مىگيرد.
اينك مثال واقعى براى اين حقيقت مىآوريم: شما هنگامى كه مىخواهيد طبيعت نور و يا رنگى را براى كسى توصيف و يا تعريف كنيد كه مادرزادى نابيناست، شخص نابينا مستقيماً به محاسبات عقلى و ذهن خود روى مىآورد تا نور و يا رنگ را تصوّر كند، آن دو را با حجم، بو، طعم، گرما و سرما مقايسه نمايد، زيرا اين پديدهها با وسايل عقلى درك و در ذهن ذخيره مىشوند، ولى او را مىبينيم كه بطور كلّى از درك نور و يا رنگ ناتوان مىماند زيرا كه، ابزار درك اين دو، چشم بيناست و اين دو مقايسه پذير با ديگر پديدهها نيستند، زيرا رنگ، نه (حجم، بو، و طعم) دارد كه با احساس بساوايى مىتوان آن را در يافت. نور نيز چنين است.
اين نابينا نمىتواند نور و يا رنگ را تصور كند، مگر هنگامى كه توان ذهنى خود را از شيوه تشبيه با حواسى كه در اختيار دارد تهى سازد.
از انسان برخوردار از احساسات خلقى نيز همين انتظار مىرود كه خداوند سبحان را با مخلوقها بسنجد، زيرا او با كسى جز مخلوقها همزيست نشده است و نمىتواند خدايى را بشناسد كه جز مخلوقات است و ذات او با ذات مخلوق تفاوت دارد، مگر هنگامى كه از سنجش مخلوقها فاصله بگيرد واين شدنى نيست، مگر با ايمان به و جود آفريننده خلق كه ذات او از اينكه توصيف شود بسى پرپهنهتر است و اگر ذات او به وصف در آيد در دسترى قرار مىگيرد و در اين صورت ديگر