اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٢٥ - درهاى دانش در پرتو قرآن و سنت گشوده مىشود
خدا فزونىمىگيرد، بر سختى قلب وگرفتگى ديدگانش افزوده مىگردد، در نتيجه بر سرگردانى و گمراهى او اضافه مىشود و در گونهاى كاستىِ پيوسته به سر مىبَرد.
امام على عليه السلام مىفرمايد: «هركه رو به فزونى نباشد رو به كاستى است و هر كه رو به كاستى باشد مرگ براى او شايستهتر است.» زيرا زندگى براى او تنها به مفهوم توهم و آرزو كردن است و در نتيجه، جامعهاى كه در او زندگى مىكند نيز به او توجهى ندارد و از اين رو بارسنگينى بر جامعهاش بوده و مرگ آن از زندگيش بهتر است.
امّا پندارهپردازى به مفهوم آن است كه سخن را بى هيچ درنگ و ژرف انديشى با همه كاستيهايش بر زبان آورد. كه اين خود حاكى از نارسايى در شناخت و درك اوست. هنگامى كه آدمى در سخن و پاسخ خود از پندار، گمان، خيال و حدس- كه همگى با علم تناقض دارند- پيروى كند بدون ترديد پاسخهاى او به هيچ روى در بردارنده حقيقت نخواهد بود، لذا از سوى شنونده با پذيرش و تصديق روبرو نخواهد شد. از اين گذشته هنگامى كه آدمى به تظاهر به شناخت كشيده شود در واقع بر ناآگاهى خود نسبت به امور پوشش و پرده كشيده است و با تمسّك به پندارها، گمانهها وتخيّلاتاز علم بىنيازى جستهاست. بدونترديد ايننيز گردنهاى دشوار است كه در برابر فرد قرار مىگيرد و او را از رسيدن به تكامل باز مىدارد.
درهاى دانش در پرتو قرآن و سنت گشوده مىشود
بزرگترين گردنهاى كه در برابر آدمى قرار مىگيرد پرسشهاى سرگردان كننده پيرامون سرّ وجود آدمى است. او از كجا آمده است؟ و بهكجا مىرود؟ چه كسى او را به اين جهان آورده است؟ زندگى و مرگ براى چيست، اين پوشش بزرگ و پايان هولناك، براى چه بوده و پس از مرگ چه مىشود، اگر هدف زندگى سعادت است پس نگون بختى، ستم، سركشى، جنگ، تباهى و نگرانى براى چيست؟
اينها پرسشهاى سرگردان كنندهاى است كه بسيارى از آدميان را به گوشهنشينى و عزلت جويىِ بدور از پيشرفت كشانده و موجب شده آدمى در خود فرو برود