اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٨٧ - اول- قلم تقدير خشكيده
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ... [١].
«ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، پس از حمل آن ابا ورزيدند و از آن ترسيدند و انسان آن را بر دوش كشيد.»
مفهوم آن اين است كه انسان به دوش كشيدن مسؤوليت بزرگ اين هستى را پذيرفته است، لذا سزاوار جانشينى و خلافت در زمين است، زيرا طبيعت آفرينش او از سوى خدا با ابعاد گوناگون اين مسؤوليت بزرگ، همخوانى كامل دارد.
از جمله لايههاى اجتماعى كه- پس از يهود و يونان باستان و مجموعه طاغوتها- به مَدَر ايمان مطلق داشتند خوارج بودند؛ كسانى كه در پرتو امامت اميرالمؤمنين عليه السلام در جامعه كوفى «قرّاء» خوانده مىشدند. عبدالرحمان بن ملجم- لعنت خدا بر او باد- پس از ترور جنايت بارش نسبت به امام عليه السلام او را نزد حضرت آوردند و على عليه السلام به او فرمود:
«آيا من براى توى امام بدى بودم كه مرا چنين كيفر دادى؟» و آن جانى پاسخ داد: يا امير المؤمنين! آيا تو كسى هستى كه از آتش دوزخ نجاتمان مىبخشى؟ [٢] يعنى نام من در سياهه دوزخيان پيش از آن كه تو را به قتل برسانم ثبت بوده است، پس چرا مىكوشى مرا نكوهش كنى و بر اين كار به باد توبيخم بگيرى؟
در يك سخن: پاسخ ابن ملجم اشاره به اين نكته دارد كه او مسؤول جنايت خود نيست و اين تقدير خداوند است كه امام عليه السلام را به شهادت رساند.
مخالفان اعتقاد به بداء با همه نادانى تأكيد مىورزند كه خداوند امور را كامل كرده است و بهشتيان، مشخصّ و برگزيده شدهاند، چنانكه دوزخيان نيز مشخص و برگزيده شدهاند.
[١] - سوره احزاب، آيه ٧٢.
[٢] - بحارالانوار، ج ٤٢، ص ٢٨٧، روايت ٥٨.