اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٠٤ - فصل سيزدهم نظريه وحدت وجود، بحثى مقايسهاى
پاسخ به همه اين پرسشها از هنگام آفرينش انسانِ نخستين توسط خداوند، يكى بيش نيست و آن با عقل است.
اثبات در پرتو عقل
عقل، همان چيزى است كه تصريح مىكند انسان پديدهاى است موجود و همان است كه به انسان مىگويد هستى پيرامون او موجود است و همان است كه مىگويد خداوند سبحان انسان را آفريده است. پس عقل چراغ هدايت و نورى است كه در همه اين مراحل دست انسان را براى رسيدن به نجات مىگيرد.
اينك اين پرسش پيش مىآيد اگر عقل، همان نورى است كه در هر عرصهاى با انسان همراه است، پس آيا صحيح خواهد بود آن به كنارى نهاده شود و به رغم پيش آگاهى از سوى مخلوق مبنى بر اينكه عقل او دليل اصلى است، به مجموعهاى از انديشهها، دلايل عجيب و غريباستدلال كرد وبدانها بسنده نمود؟
حال براى اين حقيقت مثالى مىآوريم: آدمى هنگامى كه چشم مىگشايد مجموعهاى از پديدهها همچون اجسام، احجام، ابعاد، الوان و جز آن را در برابر خود مىبيند، ولى هنگامى كه به دليل اشكال در ديد و يا به سبب نبودن نور كافى در مكان، ديد خود را از دست مىدهد و از ميزان مسافت ميان خود و پايان اتاقى كه در آن ايستاده از او پرسش مىشود، در پرتو نتيجهگيرى از مجموعه دادههايى كه قبلًا بدان دست يافته به محاسبه اين مسافت مىپرازد؛ دادههايى نظير مسافت ميان او و ديگر افرادى كه در برابر او ايستادهاند و مسافت ميان آنها تا نقطه پايانى اتاق، تابدين ترتيب به نتيجه مطلوب دست يابد. ولى هنگامى كه ديد او ايرادى نداشته باشد و اتاق از نور كافى برخوردار باشد ديگر او همچون گذشته نيازى به محاسبه اين مسافت ندارد و اين به مفهوم آن است كه عقل مىتواند دست آدمى را هم در شرايط طبيعى و هم در شرايط غير طبيعى بگيرد و اين پسنديده نيست كه انسانِ برخوردار از عقل سليم و امكانات طبيعى براى اثبات آشكارترين امور راه دشوار را