اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٣ - ٣- جهان بر يك شيوه ثابت
اين فلسفه بر آنها تكيه مىكند. اين فلسفه در نهايت ناگزير است امكانات فردى را در اين چار چوب مادّى، محصور گردانَد. بر اين اساس و بر پايه انگارههاى مادّى، آدمى مىتواند با رشد دادن عقل خود- براى مثال- يك پيامبر گردد، يعنى با خواندن درس، يك نابغه بزرگ گردد، امّا اين كه جبرئيل بر احدى از آدميان نازل شود و زمين را با فرشتهاى مقدّس به آسمان پيوند دهد از ديدگاه فلسفى انديشهاى ناپذيرفتنى است. اين در حدّى خود، همان جمودى است كه فلسفه را به انكار معاد مىكشانَد، زيرا در اعتقاد فلسفى نَه بازگشتى در كار است و نَه تغييرى و در نتيجه نَه فردوس و نَه دوزخى است.
آرى! برخى از فلاسفه در طرح تصوّراتشان پيرامون معاد، دوزخ و فردوس به مغالطه افكنىهاى گرفتار مىآيند. اين تصوّرات حاكى از گرايشهاى خود پرستانه است كه معاد حقيقى، فردوس و دوزخ را به شناخت يا عدم شناخت، ولىّ مربوط مىداند، پس شناخت ولىّ در نگاه اين گروه، همان بهشت است و جهل بدو همان دوزخ. در اين نگاه، بهشت در نهر، درخت، ميوه، حور عين، كوشك و توصيفات قرآنى از آن خلاصه نمىشود، بلكه بهشت آن است كه شخصى را مشخّصاً به عنوان ولىّ بشناسى و اگر او را انكار كنى، اين انكار دوزخ است.
بيشتر فلاسفه با تأويلات دور به انكار معاد پرداختهاند. آنها ادّعا مىكنند معاد آن است كه روح انسان بعد از مرگ به خدا بپيوندد و اين همان بهشت است. و يا به شيطان بپيوندد كه اين همان دوزخ است، اما اين كه پيكر آدمى از نو شكل گيرد و در باور آنها امرى محال است. آنها بدين ترتيب انكار مىكنند آن كه مردگان را زنده مىكند همان كسى است كه نخستين بار آنها را ايجاد كرده است و اين پرسش را پيش مىكشند كه:
وَقَالُوا أَءِذَا كُنَّا عِظَاماً وَرُفَاتاً أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً [١].
[١] - سوره اسراء، آيه ٤٩.