اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٨٨ - فصل يازدهم وجود چيست؟
آفريده است؟
در اين زمينه سخن عجيبى را از ابن سينا نقل مىشود كه مىگويد: خداوند زرد آلو را زرد آلو نگردانده، بلكه آن را چنين آفريده است، يعنى هنگامى كه خداوند سبحان زرد آلو را آفريد آن را زرد آلو آفريد و دوبار آن را نيافريده است، يعنى يك بار به وجود آورده باشد و بار ديگر- اگر تعبير درست باشد- رنگ و لعاب زرد آلويى را بدو داده باشد. برخى از جبريه از اين سخن ابن سينا چنين باور يافتهاند كه خداوند، نيكبخت را نيكبخت و بدبخت را بدبخت نگردانده، بلكه آنها را چنين آفريده است، يعنى نيكبخت و بدبخت در ماهيت، نيكبخت و بدبخت بودهاند، امّا فطرب و وجدان سليم آدمى چنين تفاوت عجيبى را تصور نمىكند، بل آنچه را درك مىكند اين است كه هر چيزى در وجود، تحقّق جداگانهاى در ذات خود دارد و بر اشياء، اسمهايى اطلاق مىشود كه آنها را معرفى مىكنند، از اضداد و حتّى همانندهايشان جدا مىسازند.
آرى! او هرگاه بخواهد پديدهها را يكجا گرد آورَد تفاوتها را از قلم مىاندازد و يك نام بر آنها اطلاق مىكند و مثلًا مىگويد: «وجود»، «موجود»، «كَوْن»، چنانچه هرگاه بخواهد تفاوتهاى ميان انسانها را ناديده بگيرد همه مردم را با كلمه انسان مىنامد و اين طبيعتاً به كارگيرى همان مفهوم انتزاعى است به هنگام تفاهم و بيان، نه كمتر نه بيشتر. پس عقل به رغم اعترافش به وجود تفاوتهاى ميان بنىبشر هرگاه بخواهد تعبيرى از آن به ميان آورَد مجبور است ويژگيها را ناديده بگيرد تا تعبير او از وارد كردن آنچه نبايد واردش كرد بركنار بماند.
موجود در عرصه تحقّق، واقعيت و وجودِ ملموس عبارت است از من، تو و او.
ما مردمانى هستيم كه در مشخّصههاى انديشه، رويكرد، ابعاد گذشته، حال وآينده با يكديگر اختلاف داريم، ليكن انسان- به سان انسان- هنگامى كه مىخواهد يكجا از اين مجموعه ياد كند به واحدهاى اين مجموعه اشاره مىكند و آنها را در يك كلمه گرد مىآورَد، ولى انسانِ جامع همه ابعاد انسانى در عرصه واقعيت وجود