اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٠ - ١- تحجّر در درك زندگى
... إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ... [١].
«... خداوند سرنوشت هيچ ملتى را تغيير نمىدهد، مگر آن كه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند...»
از انديشههايى كه اسلام آنها را به ارمغان آورد و روح اصلاح طلبى را در انسان برانگيخت و او را به سوى شرايط بهتر به جنبش واداشت و درهاى اميد رهايى از هرگونه شر، آزادى از هر قيد و بندى را به روى او گشوده و روحيه انقلابى عليه واقعيتهاى پوچ را در او رشد داد، اين انديشهاست كه: حتّى اگر شرى مرتكب شدى و حتّى اگر بار گناهان بر دوشت سنگينى كرد و با قيد و بندها دستانت را بستند، باز هم با روى آوردن به سوى خداوند سبحان از رحمت و قدرت او نوميد مشو؛ خدايى كه در قرآن كريمش مىفرمايد:
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ... [٢].
«خدايتان گفته است مرا بخوانيد تا پاسختان دهم...»
پس اسلام، آزادى كامل به انسان عطا مىكند در حالى كه فلسفه يونان باستان آزادى را از انسان مىستاند. اسلام معتقد است كه انسان مىتواند با رويكرد به خداوند سبحان و دعا به درگاهش از شرور امور منفى و پليديهايى كه پياپى بر انسان يورش مىآورد آزادى و رهايى يابد، در حالى كه انديشههاى متحجّر يونان باستان در به سستى كشيدن عزمانسان و ستاندن همّتاو مىكوشد، قدرت انسان فرشتگان و حتّى خدا را در تغيير دادن امور، منتفى مىداند، زيرا خدا را از پرداختن به هر گونه امرى فارغ مىپندارد.
از همين رو حكومتهاى طاغوتى و ستمگر در تشويق و قبولاندن اين انديشههاى كسالت بارِ تسليمگرا، مىكوشند تا تسلّط و طغيان خود را توجيه نمايند.
[١] - سوره رعد، آيه ١١.
[٢] - سوره غافر، آيه ٦٠.