اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٨٩ - فصل يازدهم وجود چيست؟
خارجى ندارد، بلكه آن صرفاً يك گمان ذهنى و تصوّرى عقلى است بدور از مادّه و تحقّق، نه كمتر و نه بيشتر. پس جنس، يك چيز است و افراد چيز ديگر، اين فرد، سطح و حدود گستردهاى را مىگيرد و از نوع خود بيشترين چند و چون ممكن را فرامىستاند، ليكن از در آميختن مطلق و كلّى با جنس خود بطور كلّى ناتوان است.
پس جنس قلم در مكان واحدى منحصر نمىشود و در زمان خاصى محدود نمىگردد و اين پديده كه هم اينك در دست ماست و شكل قلم دارد و قابل بهرهورى است قلمش مىناميم، ولى هرگز به جنس قلم نمىرسد، زيرا اين جنس شكلهاى بى نهايت متعدّدى را در خود دارد كه مانع از آن مىشود قلمى را كه در دست داريم از نظر مكان، زمان و نوع، بيان كننده همانندهاى آن تلقّى كنيم، به علاوه آن كه برخى از قلمها از نظر رنگ، ماده و كاربرد، ضدّ آن هستند، ليكن همگى از نظر مفهومِ انتزاعى همچنان قلم هستند.
برخى از كسانى كه به اصالت وجود قائل شدهاند، پا را فراتر گذاشته و به وحدت وجود باور يافتهاند، يعنى چنين اعتقاد يافتهاند كه اين تفاوتها ميان يك انسان و انسان ديگر، يا ميان يك نيكبخت و بدبخت، يا ميان يك بزرگ و كوچك، يا ميان يك مؤمن شايسته و يك كافر ناشايست، ميان نسل اول و نسل دوم، ميان درخت و سنگ، ميان زمين و آسمان، ميان آفريننده و آفريده، همگى تفاوتهايى غير طبيعى و غير حقيقى هستند و بر حسب ادّعاى آنها يك چيزند، نه كمتر و نه بيشتر، اين پديده واحد در درجه والا و بزرگترين تجلّى خود، همان خداوند است، در حالى كه تجلّى پايينتر وضعيفتر، همان صورت پديدههايى است كه ما آنها را مىبينيم و يا تصوّرشان مىكنيم.
آنها همچنين مىگويند: عملكردهاى نيك آدمى او را به درجه خداوندى به او مىبرد و با آن يكى مىشود و در هم مىآميزد تا به فنا مىرسد.
در اين جا ما مىخواهيم از نگاه دينى، نيز عقلى و علمى- و اگر مىخواهيد بگوئيد فلسفى- به بحث و بررسى اين انديشه بپردازيم.