اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٥٨ - گونههاى شناخت
مىسازد، شناختى است كه ايمان را در وجود، ضمير و وجدان آدمى مىنشانَد.
اين همان شناختى است كه از خاستگاه، ابزار و وسيلهاى كه در پرتو آن پديد مىآيد پرسش مىكنيم. آيا اين عقل است كه ما را به سوى گستره وجود خداوندى هدايت مىكند كه تا در درگاه مالكى مقتدر زيست كنيم و از مقام او بهراسيم و وجودش را دريابيم و از مناجات با او لذّت بريم؟ آيا اين علم است كه مىتواند خداى را براى ما آشكار سازد و يا چيز ديگرى؟
هرگز چنين نيست، زيرا پديدهها ذاتاً تاريك هستند و ما براى ديدن آنها به كسى نيازمنديم كه بر آنها پرتو افشاند. اين قدرت يگانه و يكتاى پرتو فشان همان خداوند تبارك و تعالى است كه ذاتاً نورى است بدور از تاريكى و عقلى كه ما از آن برخوردايم چيزى نيست، مگر اسمى از اسماء الهى و نورى از انوار او. پس قدرتى كه عقل، بىنيازى و نور را آفريده است نمىتواند نادان، تهيدست و يا تاريك باشد. خود اوست كه ذاتش بر ذاتش دلالت دارد. خداوند بزرگتر و عظميتر از آن است كه عقل، به سوى او هدايت كند، زيرا او به عقل قابليت ادراك بخشيده است و نور خدا- تا بى نهايت- تا بندهتر از نور عقل است.
در اين زمينه ما بايد در دعاها و مناجاتهاى رسيده از زبان امامان اهل بيت عليهم السلام تدبّر كنيم تا مسأله براى ما روشن و روشنتر شود. از جمله اين دعاها دعاى روز عرفه است كه از امام حسين نقل شده، آن جا كه مىفرمايد:
«أَوْ يَكَونَ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ، حَتّى يَكُونَ هُوَ الشَّاهِدَ عَلَيْكَ وَالدَّلِيلَ إِلَيْكَ؟ [١]»
آيا يك شمع مىتواند دليل وجود خورشيد باشد؟! هرگز، شمع كجا وخورشيد كجا!
پس ما خدا را تنها با تعريف خود او مىشناسيم، زيرا ما قدرت رسيدن به او را نداريم و اين خداست كه بر بندگان خود منّت مىنهد و پرده تاريكيها را مىدَرد و ما
[١] - «آيا جز تو ظهورى دارد كه تو ندارى تا آن شاهد و گواه تو باشد؟»