اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٨٩ - دوم- مسؤوليت گريزى
خود او است و آدمى در گرو كار خويش است و هر چه هم گناهش فزونى بگيرد باز در پرتو توجّه به خداوند سبحان و توبه به درگاه او اميدرهايى از بارگران اين گناهان را دارد.
بدون ترديد ديدگاه قرآنى بر ديگر ديدگاهها برترى دارد، قابليتهاى انسان، مسير و سرنوشت او را با بيان سه انديشه، مشخص مىسازد:
١- اين كه انسان، در هر كارى كه به آن مىپردازد، آزاد و مختار است.
٢- اين كه انسان با رويدادهاى پيرامون خود پيوند مستقيم دارد، خواه رويدادهايى كه مستقيماً به او مربوط است و يا رويدادهايى كه به طبيعت اختصاص دارد.
٣- اين كه انسان مىتواند از اعمال شرّى كه بدان پرداخته رهايى يابد؛ اعمالى كه به مقتضاى آن، آدمى به سقوط كشانده مىشوند.
مفهوم اين سخن آن است كه انسان مىتواند سرنوشت خود را بيافريند، چنانكه مىتواند آن را تغيير دهد.
اما انديشه فلسفىِ بسته و جامد مىگويد: انسان، جامعه، طبيعت، فرشتگان و خداوند سبحان، همگى از تغيير دادن وضع موجود، ناتوان هستند و امور از هنگامى كه خداوند، هستى را آفريده به پايان رسيده است. اين منطق همان گونه كه آشكار است با گرايشهاى فرصت طلبانه نهفته در نهاد حاكمانِ آزمند و زورگويانى كه آن را ابزارى مىسازند براى سركوب كردن حركت بشر به سوى آزادى، پيشرفت و گرايش در به دوش كشيدن مسؤوليت حقيقى، همسويى دارد.
از همين جا واپسگرايى اين فلسفه و دورى آن از پيشرفت و سلامت، ثابت مىشود، زيرا با وجدان و فطرت انسان تناقض دارد. اين فلسفه حتّى اگر ميليونها حجّت و برهان در مفيد بودن خود، همراه داشته باشد باز هم نادرست است، زيرا وجدان آدمى قويترين دليل و آشكارترين برهان و شيوه است.