اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٦ - فضيلت عقل
آگاهى نداشت، پس علم را نفس آن قرار داد، فهم را روح آن، زهد را سر آن، شرم را چشم آن، حكمت را زبان آن، رأفت را دهان آن، رحمت را قلب آن و سپس آن را باده چيز نيرو بخشيد: يقين، ايمان، صدق، آرامش، اخلاص، رفق، بخشش، قناعت، تسليم و شكر. آنگاه خداوند عزّ وجلّ به عقل فرمود: پشت كن و او پشت كرد، سپس فرمود: روى آور و او روى آورد. سپس به آن فرمود: سخن بگو و آن گفت: ستايش از آن خداوندى است كه نَه ضدّى دارد و نَه مانندى، نه شبيهى دارد و نه همسنگى، نه همسانى دارد و نه مثلى؛ خداوندى كه هر چيزى در برابر عظمت او خاضع و خوار است. خداوند تبارك و تعالى فرمود: سوگند به عزّت و جلالم آفريدهاى نيافريدم كه از تو نيكوتر، فرمانبرتر، والاتر، شريفتر و ارجمندتر باشد، به وسيله تو يكتا دانسته مىشوم، پرستش و خوانده مىشوم، با تو اميد برده مىشوم، با تو طلب مىشوم، با تو ترسيده مىشوم و با تو از من حذر مىكنند، پاداش و كيفر باتو داده مىشود. در اين هنگام عقل باروى بهسجده افتاد وسجدهاش هزار سال به طول انجاميد. پس از آن خداوند تبارك و تعالى فرمود: سرت را بالا بياور و هر چه مىخواهى بخواه كه داده مىشوى و شفاعت هر كه را خواهى بكن كهپذيرفته مىافتد. عقل سر بالا آورد وعرض كرد: خدايا از تو مىخواهم مرا شفيع كسى قرار دهى كه مرا در او نهادهاى. خداوند عزّوجلّ به فرشتگان خود فرمود:
شما را گواه مىگيرم كه او را شفيع كسى قرار دادم كه در او آفريدمش.» [١]
اين عقل و فضيلت و جايگاه آن است و اين هم نشانههاى آن و هرگاه اين ويژگيها در انسانىيافت شود عاقلخواهد بود وعقل جوهرىاست برتراز هر جوهر ديگرى.
در حديث ديگرى به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود: «عقل مرد در سه چيز هويداست؛ در طول ريش او و نقش انگشترى او و كينه او.» [٢]
[١] - بحارالانوار، ج ١، ص ١٠٧، روايت ٣.
[٢] - همان، ص ١٠٧، روايت ٢.