اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦١ - ٢- انسان بدون مسؤوليت
فلسفه يونان باستان، به ويژه افلاطون و ارسطو، هنگامى كه ادّعا مىكنند خداوند پارهاى از مردم را آقا، ارباب و پارهاى ديگر را برده آفريده است، بدون ترديد چنين اعتقادى از سوى كسانى كه گرايشهاى سلطه جويانه دارند مورد پذيرش قرار خواهد گرفت، ليكن آن كه شايسته مىبيند از فطرت انسانى پيروى كند و پس از بازكاوى انديشههايى كه اين فلسفه نتيجه مىدهد وجدانش را مخاطب قرار دهد و براى شناخت ميزان پيشرو بودن اين انديشهها و مقدار بهره آن از درستى، ملاكهايى را بر مىگزيند آن است كه بر اين حقيقت كه اين فلسفه ذاتاً فلسفه نادرستى است وريشههايى بيمار دارد آگاهى يابد، اگر چه ميليونها دليل، حجّت و برهان بر آن اقام شود، زيرا وجدان، سرشت و فطرت آدمى قويترين دليل و آشكارترين شيوه است.
٢- انسان بدون مسؤوليت
دومين خصوصيت فلسفه بشرى ناديده گرفتن مسؤوليت است. اين فلسفه آدمى را در برابر عملكردش غير مسؤول مىپندارد و خدا را عامل مقدّر كردن امور و در نتيجه مسؤول عملكردهاى آدمى قلمداد مىكند. در حالى كه خداوند عزّوجلّ در قرآن كريم مىفرمايد:
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولًا [١].
«همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم ولى آنها از به دوش كشيدن آن خوددارى ورزيدند و از آن ترسيدند، و انسان آن را به دوش كشيد.»
اين بدان معناست كه آدمى امانتى بزرگ يعنى امانت مسؤوليت، آزادى و اختيار را بر دوش دارد، اما فلسفه بشرى عكس آن را ادّعا مىكند و مسؤوليت را از دوش آدمى بر مىگيرد، مادامى كه خداوند امور را مقدِّر مىكرده وبه كمال رسانده است
[١] - سوره احزاب، آيه ٧٢.