اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٦٤ - خداوند، وسيله شناخت خود
مىگردند، و با كفرطلبى، انكار را بر مىگزينند و بدين ترتيب منكر و گمراه مىگردند و اين يا با توفيق الهى است و يا با درماندگى كسى كه خدا او را يارى نرساند، با گزينش و كسب است كه خداوند كيفر مىرساند و يا پاداش مىدهد.
اين روايت پاسخى كافى است پيرامون آنچه ممكن است در ذهن شما درباره دليل اين كه خداوند معرفت و اسباب آن را به برخى عطا مىكند و از بعضى ديگر باز مىدارد جرقّه زند، زيرا امام عليه السلام تأكيد مىكند و بدون قيد مىفرمايد كه عطاى خداوندى كمبود ندارد و مردم در آن با هم برابرند و آنچه برانسانِ معرفت دوست و ايمان خواه باقى مىمانَد اين است كه بگويد:
«اللَّهُمَّ اهْدِنِي مِنْ عِنْدِكَ ... اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسِكَ ... إِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ... [١]»
در حالى كه انسان منكرى كه بر جهل خود پا مىفشارد سخنى بر زبان نمىآورَد، مگر آن كه بگويد: شنيديم و عصيان كرديم، لذا خدا بر دل آنها مُهر مىنهد و در روز رستخيز در حالى برانگيخته مىشوند كه بر پيشانى آنها نوشته شده: «نوميدان از رحمت خداوندى.»
«جاثليق- كه شايد يكى از دانشمندان يهود باشد- از اميرالمؤمنين عليه السلام چند پرسش كرد كه از جمله آنها بود: به من بگو آيا تو خدا را به واسطه محمّد شناختى و يا محمّد را به واسطه خدا؟ امام على عليه السلام فرمود: من خداى عزّوجلّ را به واسطه محمّد شناختم، بلكه محمّد را آنگاه به واسطه خداوند عزّوجلّ شناختم كه او را آفريد و در پيكر او حدود و مرزهايى مانند طول و عرض نهاد و بدين سان من دريافتم كه او پرداخته شده و ساخته شده است.
امام عليه السلام سپس بر اين سخن استدلال مىكند و مىفرمايد: چنانكه خداوند فرمانبرى از خود را به فرشتگان الهام كرد و بدون تشبيه و سخن از كيفيت خود را
[١] - «خدايا مرا از سوى خود هدايت كن ...، خدايا خود را به من بشناسان ...، ما را به راه راست هدايت كن ...»